نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٢٢ - ٢٢٠ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در چگونگى بيعت مردم با آن بزرگوار
نيكوئى خلافت را دريافت و از شرّ آن پيشى گرفت (تا بود امر خلافت منظّم بوده اختلالى در آن راه نيافت) طاعت خدا را بجا آورده از نافرمانى او پرهيز كرده حقّش را اداء نمود (و ليكن) ٣ از دنيا رفت در حاليكه مردم را در راههاى گوناگون انداخت (بطوريكه) گمراه در آنها راه نمىيابد، و راه يافته بر يقين و باور نمىماند.
(۲۲۰) (و من كلام له عليه السلام)
(في وصف بيعته بالخلافة و قد تقدم مثله بألفاظ مختلفة)
وَ بَسَطْتُمْ يَدِي فَكَفَفْتُهَا وَ مَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا ثُمَّ تَدَاكَكْتُمْ عَلَيَّ تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِيمِ عَلَى حِيَاضِهَا يَوْمَ وُرُودِهَا حَتَّى انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَ سَقَطَ الرِّدَاءُ وَ وُطِئَ الضَّعِيفُ وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَيْعَتِهِمْ إِيَّايَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِيرُ وَ هَدَجَ إِلَيْهَا الْكَبِيرُ وَ تَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِيلُ وَ حَسَرَتْ إِلَيْهَا الْكَعَابُ.
٢٢٠ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در چگونگى بيعت مردم با آن بزرگوار
، و پيش از اين (در سخن پنجاه و سوّم و صد و سى و هفتم) مانند آن بالفاظ ديگر گذشت:
(براى بيعت با من) ١ دستم را گشوديد و من بهم نهادم، و آنرا كشيديد و من باز داشتم، پس از آن بر من ازدحام نموديد چون ازدحام شتران تشنه هنگاميكه به آبشخورهاشان وارد ميشوند، ٢ تا اينكه بند كفش (از پاها) گسيخت، و عباء (از دوش) افتاد، و ناتوان زير پا ماند، و شادى