نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٨٠٧ - ٢٣٤ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه بعضى آنرا خطبه قاصعه مى نامند
رها كردند، زبونترين امتها بودند از جهت خانه و جايگاه، و بد بختترين آنها از جهت آسايشگاه (جائى داشتند كه آب و گياه نبود) ٤٨ به زير بار مهترى گرد نمىآمدند كه بآن پناه برند (كسى نبود كه آنها را بدين و آئينى دعوت نموده بر امرى گرد آورد تا از اين بدبختى و سختى برهند) و نه به زير سايه الفت و مهربانى كه بر عزّت و بزرگوارى آن تكيه كنند (پيشوايى نداشتند تا در سايه اعتماد باو بياسايند) پس با حالات نگران و دستهاى مختلف (با هم همراه نبودن) و بسيارى پراكنده، در رنج سخت و جهل و نادانى از قبيل زنده به گور كردن دختران، و پرستيدن بتها، و دورى جستن از خويشان، و غارتگرى از هر راهى بودند.
٤٩ پس بنگريد به نعمتهاى خداوند بر ايشان زمانيكه بسوى آنان پيغمبرى (حضرت خاتم الأنبياء صلى اللَّه عليه و آله) را فرستاد و آنها را فرمانبر شريعت او گردانيد، و بر دعوت او ايشان را گرد آورده با هم مهربانشان ساخت، چگونه نعمت و آسايش بال بزرگوارى خود را بروى آنها گسترد، و نهرهاى خوشگذرانى را براى آنان روان كرد، و شريعت (آن حضرت) آنها را در سودهاى پر بركت خود گرد آورد، پس غرقه نعمت آن شدند (چون منتهى درجه نيكبختى و بزرگوارى و آسايش را براى ايشان فراهم آورده بود) و از خرّمى زندگانى آن خوشنود گرديدند، ٥٠ زندگانيشان در سايه پادشاه غالب (دين مقدّس اسلام) بر قرار شد، و آنها را نيكوئى حالشان در كنار بزرگوارى و غلبه جا داد، و كارها براى ايشان آسان گرديد، در رفعت پادشاهى استوار (سعادت دنيا و آخرت بآنها رو آورد) ٥١ پس ايشان فرمان دهنده بر جهانيان و پادشاهان اطراف زمينها (شهرها) بودند، مسلّط شدند بر كسانيكه بر آنها تسلّط داشتند، و فرمانها مىدادند بر آنانكه بر آنها فرمانده بودند، براى ايشان نيزهاى انداخته و سنگى پرتاب نمىشد!! (دين اسلام بآنها قدرت و توانائى داد كه زمامدار كارهاى جهان و فرمانده جهانيان گشتند، و كسى بر آنان مسلّط نمىگشت).
أَلَا وَ إِنَّكُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَيْدِيَكُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَيْكُمْ بِأَحْكَامِ الْجَاهِلِيَّةِ