نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦٩٦ - قسمت اول خطبه
سُقُوا كَأْساً بَدَّلَتْهُمْ بِالنُّطْقِ خَرَساً وَ بِالسَّمْعِ صَمَماً وَ بِالْحَرَكَاتِ سُكُوناً فَكَأَنَّهُمْ فِي ارْتِجَالِ الصِّفَةِ صَرْعَى سُبَات
٢١٢ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز و عبرت گرفتن از گذشتگان)
[قسمت اول خطبه]
كه آنرا بعد از خواندن أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ (س ١٠٢ ى ١ و ٢) يعنى شما را فخر و سر فرازى بر يكديگر (از ياد خدا و روز رستخيز) مشغول ساخت تا اينكه به زيارت قبرها رفتيد، فرموده (در سبب نزول اين سوره گفتهاند: قبيله عبد مناف ابن قصى و قبيله سهم ابن عمرو به بسيارى افراد قبيله خود بر يكديگر فخر مىنمودند، چون دو قبيله جمعيّتشان را شمردند افراد طايفه عبد مناف بيشتر گرديد، پس طايفه سهم ابن عمرو گفتند: چون بيشتر جمعيّت ما در جاهليت كشته شدهاند ما مرده و زنده هر دو را مىشماريم، و پس از شمارش قبيله ايشان بيشتر شد، و گفتهاند كه آنها به گورستان رفته مردهها را شمردند):
١ اى شگفتا چه منظور و مقصود بسيار دورى است (از عقل و خردمندى براى فخر كننده به مردگان) و چه زيارت كنندگان بسيار غافل و بيخبرى (از عذاب خدا) و چه كار بزرگ بى اندازه رسوايى، بتحقيق ديار و شهرها را از رفتگان خالى ديدند در حاليكه جاى تذكّر و يادآورى بود چه تذكّر و يادآورى!! و آنها را (به منظور فخر و سر افرازى) از جاى دور طلب نمودند (در صورتيكه از مرده زير خاك پوسيده از هم ريخته در گرو اعمال ناشايسته مانده بايستى عبرت گرفت، از بسيارى غفلت و بيخبرى ايشان را مايه افتخار نموده بودند) ٢ آيا به جاهائى كه پدرانشان بخاك افتاده فخر ميكنند، يا به شماره تباه شدگان بر يكديگر نازش مىنمايند؟! (فخر كنندگان به مرده بد و نفهم مردمانى هستند) از جسدهاى افتاده بىجان و حركتهاى از جنبش مانده آنها بازگشت (بدنيا) مىطلبند (در صورتيكه عادتا و بدون اراده حقّ تعالى محال است) ٣ و هر آينه مردگان بعبرتها سزاوارترند تا آنكه سبب افتخار باشند، و به ديدار آنها تواضع و فروتنى اختيار نمايند خردمندانهتر است از اينكه آنها را وسيله فخر و ارجمندى قرار دهند!! بتحقيق با ديدههاى تار بايشان نگريستند، و راجع بآنها در درياى جهل