نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٤٧ - ٢٢٨ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است در توحيد
رَبِّي، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ ، ى ٧٨ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ: هذا رَبِّي، هذا أَكْبَرُ، فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ: يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ى ٧٩ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً، وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ يعنى چون شب او را فرا گرفت «در آن زمان بعضى از مردم ستاره و ماه و خورشيد را پرستش مىنمودند» ستارهاى را ديد «به رويّه آنان» گفت: اينست پروردگار من، پس چون غروب كرد، گفت:
پنهان شوندگان را دوست نمىدارم «چه جاى اينكه آنها را بپرستم» چون ماه را طلوع كننده و درخشنده ديد، گفت: اينست پروردگار من، چون غروب كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا به معرفت و شناسايى خود راه ننمايد من از گمراهان مىباشم، چون خورشيد را درخشان ديد، گفت: اينست پروردگار من، اين «در جرم و روشنائى از آنها» بزرگتر است، چون غروب كرد، گفت:
اى مردم من از آنچه شما شريك خداوند قرار مىدهيد بيزارم، من روى مىآورم بكسيكه آسمانها و زمين را آفريده در حاليكه مسلمان و از بتپرستى و شرك دور بوده و از مشركين نيستم) و نزاده تا زائيده شده (معلول غير) باشد (زيرا هر كه فرزند آورد البتّه مركّب و معلول ديگرى است) و زائيده نشده است تا محدود باشد (زيرا هر مولودى حادث است و وجودش به پدر و مادر منتهى ميشود) ذات او برتر است از داشتن فرزندان، و منزّه و پاكست از همبسترى با زنان (زيرا فرزند آوردن و لذّت بردن از زن از خواصّ مخلوق است) ١٠- وهمها و انديشهها باو نمىرسد تا (در وهم) محدود و موجودش گرداند، و فهمها و زيركيها او را به انديشه در نمىآورد تا تصوّرش نمايد (بصورت و مثالى درآورد) و حواسّ او را درك نمىكند تا بوجود حسّى موجودش گرداند، و دستها او را لمس نمىنمايد تا دسترسى باو پيدا كنند، به حالى متغيّر نمىشود و در احوال منتقل نمىگردد (چون تغيير و انتقال از لوازم جسم است) و شبها و روزها او را كهنه و سالخورده نمىكند، و روشنى و تاريكى تغييرش نمىدهد، و بچيزى از اجزاء و به اندام و اعضاء و به عرضى از عرضها و بغير داشتن و بعضها وصف نمىشود (خلاصه او جزء و عضو و عرض و بعض ندارد و غير او چيزى با او نيست خواه داخل باشد مانند جزء خواه خارج باشد مانند عرض،