نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦٤٢ - ١٨٩ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در احاطه علم خدا به موجودات و ترغيب بتقوى و پرهيزكارى
وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ وَ حَامِلاً لِمَنْ حَمَلَهُ وَ مَطِيَّةً لِمَنْ أَعْمَلَهُ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلْأَمَ وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَى وَ حَدِيثاً لِمَنْ رَوَى وَ حُكْماً لِمَنْ قَضَى.
١٦ پس (از بيان شرافت و بزرگى دين مقدّس اسلام بدان) خداوند سبحان (براى تبليغ آن) محمّد- صلّى اللَّه عليه و آله- را براستى و درستى برانگيخت هنگاميكه (از بسيارى آشوب و گرفتارى و خونريزيهاى بنا حقّ) سپرى شدن دنيا (ى هر ملّتى بوسيله فساد) نزديك گرديده، و آگاهى (آنها بسبب مرگشان) بامر آخرت رو آورده، و خوشى آن بعد از درخشندگى تاريك شده، و اهلش را (بسختيها گرفتار كرده بود كه راه بجائى نمىبردند) و بستر آن ناهموار گرديده مهارش را بدست كشنده سپرده بود، و اين در هنگام بسر رسيدن مدّت و نزديك شدن علامات (ويرانى) و از بين رفتن اهل و شكسته شدن حلقه و گسيخته شدن ريسمان و كهنه و نابود شدن نشانهها و آشكار شدن عيبها و كوتاه شدن مدّت دراز آن بود (خلاصه خداوند پيغمبر اكرم را هنگامى كه نادانى و گمراهى سرتاسر دنيا را فرا گرفته بود مبعوث فرمود، و آن حضرت در اندك مدّتى مردم را به شاه راه هدايت و رستگارى و بعلوم و معارف الهى آشنا نمود) ١٧ خداوند سبحان آن بزرگوار را براى رسالت خود تبليغ كننده و سبب بزرگوارى امّت و بهار (خرمى) اهل زمان و سربلندى مدد كاران و سر افرازى يارانش قرار داد، ١٨ پس قرآن را باو فرستاد، و قرآن روشنائى است كه قنديلهاى آن خاموش نمىشود، و چراغى است كه افروختگى آن فرو نمىنشيند، و دريايى است كه ته آن پيدا نمىگردد، و راهى است كه سير در آن گمراهى ندارد، و شعاعى است تابان كه روشنى آن بى نور نمىشود، و جدا كننده است (ميان حقّ و باطل) كه دليل آن ناچيز نمىگردد، و بنائى است كه پايههاى آن ويران نمىشود،