نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٩٣ - ٢٣٤ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه بعضى آنرا خطبه قاصعه مى نامند
٢٤ و اگر خداوند سبحان مىخواست براى پيغمبرانش آنگاه كه آنان را بر انگيخت، گنجهاى زر و كانهاى طلاى ناب و باغهائى كه همه گونه درخت در آن مىكارند قرار دهد، و مرغهاى آسمان و جانوران زمين را با ايشان همراه سازد بجا مىآورد، و اگر چنين ميكرد آزمايش ساقط مىشد، و پاداش نادرست مىگرديد، و خبرها (ى آسمانى و پيغامهاى الهى) موردى نداشت (زيرا اگر كسى با چنين نعمت و شوكت و توانائى از جانب خداوند به بندگان بر انگيخته مىشد از حكم او سر نمىپيچيدند و با كمال فروتنى فرمانش را انجام مىدادند، و در اين صورت فرمانبر و پيرو واقعى و گناهكار حقيقى شناخته نمىشد، و پاداش و كيفر بكار نمىآمد) و براى قبول كنندگان (دعوت و فرمان چنين پيغمبرى) مزدهاى آزمايش شدگان لازم نبود (زيرا پيروى از چنين پيغمبرى از راه طمع و آز يا خوف و ترس مىباشد، نه از راه امتحان تا ثواب و پاداش آزمايش شدگان نصيب گردد) و گرويدگان (بآن پيغمبر) شايسته ثواب نيكوكاران نبودند (زيرا ايمانشان از راه نا علاجى بود) و نامها با معانى مطابقت نمىكرد (زيرا اسلام و ايمان و فروتنى از راه آز و ترس اگر چه باين نامها ناميده ميشود و ليكن چون حقيقى نيست اسم با معنى مطابقت ندارد، پس از اينرو ايشان را با عظمت و شوكت و توانائى بر نيانگيخت) ٢٥ ولى خداوند سبحان پيغمبرانش را در اراده و تصميمهاشان قوىّ و توانا گردانيد، و در آنچه ديدهها به حالاتشان مىنگرند ناتوانشان قرار داد، با قناعتى (به اندك راضى شدنى) كه دلها و چشمها را از بىنيازى پر ميكرد (هر صاحب دلى كه در ايشان انديشه كند مىبيند و مىفهمد كه آنها مانند سائر درويشان و نيازمندان از ناكامى جهان در غمّ و اندوه نيستند، بلكه شهان و بىنيازان حقيقى هستند كه دلهاشان به قناعت و رضاء توانگر است) و با فقر و تنگدستى كه چشمها و گوشها را از رنج و آزار پر مىنمود (هر كه احوال پريشان آنها را ديده و مىشنيد افسرده مىشد چون در ظاهر پريشان و بىسامان و نيازمند بودند) ٢٦ و اگر پيغمبران داراى توانائى بودند كه كسى قصد تسلّط بر ايشان نمىكرد، و داراى تسلّطى بودند كه ستم نمىكشيدند، و داراى سلطنت و پادشاهى بودند كه گردنهاى مردان بسوى آن كشيده مىشد، و (بقصد ديدن شوكتشان) گرههاى پالان شتران بسته مىگرديد (مردم