نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٢٦٨ - و قسمتى از اين خطبه در بيان چگونگى آفرينش زمين و گسترانيده شدن بر روى آب است
و به صداى آهسته قدمها (ى روندگان) و بجاى نموّ ميوه كه در غلافهاى رگ و ريشه درختان است، و بجاى پنهان شدن حيوانات در غارها و درّههاى كوهها، و بجاى پنهان شدن پشّهها ميان ساقها و پوستهاى درختها، و بجاى اتّصال برگها به شاخهها (ى درختها) (٥٢) و به رحمهائى كه نطفههاى آميخته به خون كه از صلبها خارج شده در آن قرار گيرد، و به ابرهاى بر آمده در هواء و جاى بهم پيوستن آنها، و به باريدن دانه باران در جاى روى هم آمدن ابرها، و بآنچه (خاك و خاشاكى كه) گرد بادها بروى زمين مىپاشند، و بآنچه (بناء و عمارات و مانند آنها كه) سيلها كه از بارانها توليد شده نابود ميكنند، و به فرو رفتن و سير حشرات در ريگستانها، و به جايگاه پرندگان بر سر كوههاى بلند، و به نغمه سرائى مرغان خواننده در آشيانهاى تاريك، ٥٣ و بآنچه در ميان صدفها (لؤلؤ و مرجان) است و موجهاى درياها آنرا پرورش داده، و بآنچه تاريكى شب آنرا پوشانده و يا آفتاب بر آن تابيده، و بآنچه پى در پى پردههاى تاريكى و درخشندگيهاى روشنى، بر آن وارد گرديده، و به نشانه هر گامى و به صداى آهسته هر حركتى، و به آواى هر سخنى، و به حركت و جنبش هر لبى، (٥٤) و بجاى هر جاندارى، و بمقدار وزن هر ذرّهاى، و به همهمه و صداى آهسته هر نفسى كه داراى اراده و عزم است، و بآنچه بر روى زمين است از قبيل ميوه درخت يا برگى كه از درخت بريزد يا رحم و جائيكه نطفه در آن قرار گيرد يا خون در آن جمع شده و بسته گشته مانند پاره گوشت گردد يا خلقى و صورتى پيدا گشته متولّد شود، (٥٥) و از اين علم و دانائى (مانند بشر) هيچ گونه مشقّت و رنجى باو نرسيده و در حفظ و نگاهدارى آنچه كه آفريده هيچ رادع و مانعى براى او پيش نيامده، و در اجراى امور و تدبير مخلوقات هيچ ملالت و كدورت و سستى باو روى نياورده، بلكه علم او در همه آنها جارى است و بآنها احاطه دارد، و عدالت و دادگسترى او آنها را فرا گرفته فضل و كرمش شامل حال شان شده و از تقصيرشان بجهت درك نكردن آنچه شايسته مقام او است (معرفت و شناسايى