نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٣٤٧ - ١١٠ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت دنيا و دورى كردن از آن)
بسوى گورشان بردند، پس آنان را سوار نمىخوانند (زيرا راكب كسى است كه اختيار مركوب را در دست داشته باشد) و در گورهاشان نهادند و آنها را ميهمان نمىخوانند (زيرا ميهمان كسيرا گويند كه بپاى خود بجائى برود از او پذيرايى نمايند) (٢١) و براى ايشان از كف زمين قبرها و از خاك كفنها و از استخوانهاى پوسيده و شكسته همسايهها تعيين گرديد، (٢٢) آنان همسايگانى هستند كه هر كه آنها را بخواند جواب نمىدهند، و ظلم و ستمى را (از خود) جلوگيرى نمىنمايند، و از نوحه سرائى ملتفت نيستند، (٢٣) اگر باران بر ايشان باريد شاد نشدند، و اگر تنگدستى بآنها رو آورد نوميد نگشتند (از غمّ و اندوه و سختى جهان آسوده و به خويشتن مبتلى و گرفتارند) گرد همند و تنها هستند، و همسايهاند و از هم دورند (چون از حال هم خبر ندارند) (٢٤) با هم نزديكند و به ديدار يكديگر نمىروند، و خويشانند و اظهار خويشى نمىنمايند، بردبار مىباشند كه كينه در دل ندارند، و نادانند (چيزى درك نكرده نمىفهمند) و كينه هاشان از بين رفته، (٢٥) از درد و اندوه آنها كسى باك ندارد، و اميدى بكمك و همراهيشان نيست، روى زمين را به زير آن و فراخى (جهان) را به تنگى (قبر) و بودن با اهل و ياران خويش را به غربت و تنهائى، و روشنى را به تاريكى تبديل نمودند، (٢٦) و بدرون خاك آمدند (برگشتند) همانطورى كه برهنه و عريان از آن جدا شده (بوجود آمده) بودند، با اعمال و كردارشان از دنيا بسوى زندگانى هميشگى و سراى ابدى كوچ كردند (و در آنجا دو باره زنده ميشوند و ديگر نمىميرند، خواه نيكوكار خواه بد كار) چنانكه خداوند سبحان (در قرآن كريم س ٢١ ى ١٠٤) مىفرمايد: كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ، وَعْداً عَلَيْنا، إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ يعنى همچنانكه در آغاز خلق را ايجاد نموديم آنها را باز گردانيم، و اين وعده ما حتمىّ است كه انجام خواهيم داد (خدايا بحقّ علىّ عليه السّلام در همه شدائد و سختيها تا انجام كار ما را يارى فرموده از روى فضل و كرمت با ما رفتار نما، و كن اللّهمّ بعزّتك لى فى كلّ الاحوال رءوفا، وّ علىّ فى جميع الأمور عطوفا، إلهى و ربّى من لّى غيرك).