نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٣٧٥ - ١٢٠ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در جنگ صفّين بعد از وقعه ليلة الهرير «شمّه اى از چگونگى آن در شرح خطبه سى و ششم بيان شد»
شما مداوا كنم (فتح و فيروزى بدست آرم) و حال آنكه شما خود درد و بيمارى من مىباشيد (موجب شكست من هستيد) مانند كسى هستم كه مىخواهد بوسيله خار از پا خار بيرون آورد و حال آنكه ميداند ميل خار با خار است (اين جمله ضرب المثل است، و استعمال آن در موقعى است كه شخص كمك و يارى از كسى درخواست نمايد كه رغبت و ميل او با دشمن باشد، و اصل مثل اينست: لا تنقش الشّوكة بالشّوكة فإنّ ضلعها معها يعنى خار را بوسيله خار بيرون نياور، زيرا ميل خار با خار است. در اينجا امام عليه السّلام از بسيارى رنجش از اصحابش به خداوند سبحان شكايت نموده و از خدمات رؤساى دين مانند حمزه و جعفر و سلمان و ابو ذرّ و مقداد و عمّار و اوصاف پسنديده آنها ياد آورى فرموده و از نبودنشان براى كمك و يارى تأسّف خورده و در خاتمه پند و اندرز داده مىفرمايد:) (٤) بار خدايا طبيبان اين درد بىدرمان ملول گشتند، و كشندگان آب از چاهها با ريسمانها خسته و ناتوان شدند (ما را به اميدى به هدايت و رستگارى اين قوم نيست، تو خود علاج فرما) (٥) كجايند گروهى كه به اسلام خوانده شده آنرا پذيرفتند، و قرآن را خوانده آنرا محكم و استوار ساختند (طبق آن عمل كردند) و بجهاد انگيخته شدند (آنرا تشويق نمودند) پس (به رفتن كارزار و جنگ با دشمن) شيفته گرديدند مانند شيفتگى شترها به اولادشان (زمانيكه آنها را از هم جدا ميكنند) و شمشيرها را از غلاف بيرون كشيده اطراف زمين (كارزار) را دسته دسته و صفّ صفّ فرا گرفتند (دشمن را محاصره نمودند، و اين فتح و فيروزى مسلمانان بدست نيامد مگر وقتى كه) بعضى هلاك گشتند (كشته شدند، مانند عبيدة ابن حارث در جنگ بدر و حمزة ابن عبد المطّلب در جنگ احد و جعفر ابن ابى طالب كه در جنگ موته شهيد گرديدند) و بعضى به سلامت ماندند (مانند امام عليه السّلام، چنانكه در قرآن كريم س ٣٣ ى ٢٣ مىفرمايد: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ، وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا يعنى از مؤمنين مردانى هستند كه بر آنچه با خدا عهد و پيمان بستند راست گفتند، پس بعضى از ايشان «با كفّار و منافقين» جنگيده شهادت را دريافتند و برخى كشته شدن را انتظار مىبرند و ايشان عهد و پيمان را تبديل ننموده از ايستادگى دست بر نداشتند) (٦) از بقاء زندهها (كه در جنگ كشته نشده بودند) شاد نمىشدند (اگر مىگفتند فلان در كارزار رهائى يافته كشته نشد شاد نمىگشتند، زيرا