نهج البلاغه
(١)
90 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است معروف به خطبة الأشباح
٢٣١ ص
(٢)
قسمتى از اين خطبه است (در بيان كيفيّت و چگونگى خلقت اشياء و اينكه خداوند سبحان از صفات مخلوقات منزّه و مبرّى است)
٢٤١ ص
(٣)
و قسمتى از اين خطبه در بيان كيفيّت و چگونگى آسمان است (در تعقيب وصف قدرت و توانائى خداوند متعال در باب آفريدن اشياء، چگونگى آفرينش آسمان را «كه از مخلوقات شگفت آور و دلالت بر عظمت قدرت او دارد» بيان مى فرمايد)
٢٤٣ ص
(٤)
و قسمتى از اين خطبه در وصف ملائكه است
٢٥١ ص
(٥)
و قسمتى از اين خطبه در بيان چگونگى آفرينش زمين و گسترانيده شدن بر روى آب است
٢٥٩ ص
(٦)
91 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگام بيعت كردن مردم با آن بزرگوار
٢٧١ ص
(٧)
92 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه پس از خاتمه جنگ نهروان فرموده
٢٧٥ ص
(٨)
93 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه بعضى از اوصاف خداوند را ياد آورى نموده
٢٧٨ ص
(٩)
94 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در وصف پيغمبر اكرم)
٢٨٢ ص
(١٠)
95 - از خطبه هاى ديگر (آن حضرت عليه السّلام) است (در حمد و ثناى الهىّ و وصف حضرت رسول «صلّى اللّه عليه و آله)
٢٨٣ ص
(١١)
قسمت أول خطبه
٢٨٣ ص
(١٢)
قسمتى از اين خطبه در وصف رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله مى باشد
٢٨٣ ص
(١٣)
96 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اينكه ستمگر بالأخره كيفر خواهد ديد و خداوند از او بازخواست خواهد نمود
٢٨٦ ص
(١٤)
97 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در ابتلاى مردم بظلم و ستم بنى اميّه)
٢٩١ ص
(١٥)
98 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بى اعتبارى دنيا و دل نبستن بآن)
٢٩٣ ص
(١٦)
99 - از خطبه هاى ديگر (آن حضرت عليه السّلام) است (اشاره به كشته شدن خود و آمدن حضرت صاحب الزّمان «عجّل اللّه فرجه» كه از جمله اخبار غيبيّه مى باشد)
٢٩٦ ص
(١٧)
100 - از خطبه هاى ديگر (آن حضرت عليه السّلام) است مشتمل بر حوادث و پيش آمدهاى سخت (كه بعد از آن بزرگوار واقع شده)
٢٩٨ ص
(١٨)
101 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در اين باب وارد شده (مانند خطبه قبل از پيش آمدهاى سخت خبر مى دهد، و ابتداء به سختيهاى روز رستاخيز اشاره مى فرمايد)
٣٠٠ ص
(١٩)
قسمتى از اين خطبه است (راجع بفتنه و فساد و خونريزيها و سختيها كه بعد از آن بزرگوار واقع شد)
٣٠١ ص
(٢٠)
102 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بيوفائى دنيا)
٣٠٣ ص
(٢١)
قسمتى از اين خطبه است (در امتياز دانا و بينا از نادان و گمراه)
٣٠٤ ص
(٢٢)
و قسمتى از اين خطبه است (در غلبه فتنه و فساد و اينكه نجات و رهائى نيست مگر براى اهل ايمان)
٣٠٦ ص
(٢٣)
103 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (هنگام رفتن بجنگ جمل
٣٠٨ ص
(٢٤)
104 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه پس از ستودن پيغمبر اكرم بانقراض دولت بنى اميّه اشاره نموده و بعد از آن مردم را پند و اندرز مى فرمايد)
٣١٠ ص
(٢٥)
قسمت أول خطبه
٣١٠ ص
(٢٦)
105 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در وصف دين اسلام و مدح رسول اكرم و سرزنش اصحاب خود از جهت سهل انگارى در جنگ با معاويه و لشگر شام)
٣١٤ ص
(٢٧)
قسمت أول خطبه
٣١٤ ص
(٢٨)
قسمتى از اين خطبه در وصف پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله است
٣١٦ ص
(٢٩)
و قسمتى از اين خطبه است كه باصحاب خود مى فرمايد (و آنان را بر اثر نجنگيدن با معاويه و لشگر شام سرزنش مى نمايد)
٣١٧ ص
(٣٠)
106 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در يكى از روزهاى جنگ صفّين
٣١٩ ص
(٣١)
107 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است و آن از خطبه هايى است كه در آن
٣٢٠ ص
(٣٢)
قسمتى از اين خطبه است در وصف پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله
٣٢١ ص
(٣٣)
و قسمتى از اين خطبه است (در وصف خود و توبيخ اصحابش فرموده)
٣٢٢ ص
(٣٤)
108 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در صفات كمال و جلال خداوند و اوصاف فرشتگان و فريب خوردن مردم از دنيا و بيان حشر و نشر انسان و پاره اى از مناقب پيغمبر اكرم)
٣٢٧ ص
(٣٥)
قسمتى از اين خطبه است (در اوصاف ملائكه)
٣٢٩ ص
(٣٦)
قسمتى از اين خطبه در وصف پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله (و اوصياء آن حضرت) است
٣٣٧ ص
(٣٧)
109 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بيان اسباب تقرّب به خداوند و حفظ شعائر اسلام)
٣٣٩ ص
(٣٨)
110 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت دنيا و دورى كردن از آن)
٣٤٢ ص
(٣٩)
111 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در آن ملك الموت عليه السّلام و قبض روح نمودن او اشخاص را ياد آورى نموده (و اشاره فرموده كه كنه ذات خداوند سبحان درك نمى شود)
٣٤٨ ص
(٤٠)
112 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت دنيا و ترغيب بآخرت)
٣٥٠ ص
(٤١)
113 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در امر بتقوى و پرهيزكارى و مذمّت از دنيا و دورى از آن و ترغيب بآخرت)
٣٥٤ ص
(٤٢)
114 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه هنگام طلب باران فرموده
٣٦١ ص
(٤٣)
115 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در ستايش پيغمبر اكرم و بيان بعضى از صفات آن بزرگوار)
٣٦٣ ص
(٤٤)
قسمتى از اين خطبه است (كه از پيدايش حجّاج ابن يوسف و تسلّط و ستم او بر اهل كوفه خبر داده، و آنان را از نتيجه كردار زشتشان آگاه ساخته مى فرمايد)
٣٦٥ ص
(٤٥)
116 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (كه اصحاب خود را مذمّت مى فرمايد)
٣٦٧ ص
(٤٦)
117 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (پس از فراغت از جنگ جمل در مدح اصحاب خود)
٣٦٨ ص
(٤٧)
118 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (بعد از جنگ نهروان زمانيكه اهل شام به اطراف عراق هجوم آورده بمردم ظلم و ستم مى نمودند)
٣٦٩ ص
(٤٨)
119 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در مدح و منقبت خود و ائمّه اطهار عليهم السّلام و دستور به اطاعت و پيروى مردم از ايشان و ترغيب بعمل صالح و ياد آورى سختى عذاب روز رستخيز)
٣٧١ ص
(٤٩)
120 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در جنگ صفّين بعد از وقعه ليلة الهرير «شمّه اى از چگونگى آن در شرح خطبه سى و ششم بيان شد»
٣٧٤ ص
(٥٠)
121 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است براى خوارج نهروان فرموده
٣٧٨ ص
(٥١)
122 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه هنگام جنگ براى اصحاب خويش فرموده
٣٨٠ ص
(٥٢)
123 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در توبيخ و سرزنش اصحاب خود)
٣٨١ ص
(٥٣)
124 (1124)- از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در ترغيب اصحاب خود بجهاد (و تعليم آداب و رسوم جنگ)
٣٨٤ ص
(٥٤)
125 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در باره خوارج نهروان زمانيكه حكميّت عمرو ابن عاص و ابو موسى را انكار كردند
٣٨٧ ص
(٥٥)
126 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در وقتى كه از او به تندى پرسيدند كه چرا عطاء و بخشش (بيت المال و صدقات و غنائم) را ميان مردم بالسّويّه تقسيم مى نمايد
٣٩٠ ص
(٥٦)
127 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است ايضا در باره خوارج
٣٩٣ ص
(٥٧)
128 - از سخنان آن حضرت عليه السَّلام است (بعد از جنگ جمل در بصره فرموده و از جمله اخبار غيبيّه مى باشد) كه از پيش آمدهاى سخت در بصره خبر مى دهد
٣٩٦ ص
(٥٨)
قسمت أول خطبه
٣٩٦ ص
(٥٩)
قسمتى از اين سخنان است كه تا تاران (و مغولها و خونريزيهايى كه بدست ايشان و مسلمانان واقع شده و در كتب و تواريخ ثبت است) را وصف مى فرمايد
٣٩٨ ص
(٦٠)
129 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است راجع به پيمانها و ترازوها
٤٠١ ص
(٦١)
130 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه بابى ذرّ، رحمه اللّه، فرموده هنگاميكه او را (از مدينه) به ربذه اخراج نمودند
٤٠٣ ص
(٦٢)
131 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در توبيخ و سرزنش اصحاب و اشاره ببعض از صفات خود)
٤٠٧ ص
(٦٣)
132 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در سپاس خداوند و اشاره به بعضى از اوصاف او)
٤٠٩ ص
(٦٤)
قسمت أول خطبه
٤٠٩ ص
(٦٥)
قسمتى از اين خطبه است (در بيوفائى دنيا و وصيّت بتقوى و پرهيزكارى)
٤١٠ ص
(٦٦)
133 - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در ستايش حقّ تعالى)
٤١١ ص
(٦٧)
و قسمتى از اين خطبه است (در وصف پيغمبر اكرم)
٤١٢ ص
(٦٨)
و قسمتى از اين خطبه است (در دنيا بينى و آخرت طلبى)
٤١٣ ص
(٦٩)
و قسمتى پنجم از اين خطبه است (در تمسّك بكتاب خدا)
٤١٤ ص
(٧٠)
134 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه عمر ابن الخطّاب براى رفتن بجنگ روميان از آن بزرگوار مشورت نمود
٤١٥ ص
(٧١)
135 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه بين آن بزرگوار و عثمان جدالى رخ داد، و مغيرة ابن اخنس بعثمان گفت
٤١٧ ص
(٧٢)
136 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (براى اصحابش فرمود كه منظورشان از بيعت با آن بزرگوار بدست آوردن رياست و متاع دنيا بود نه ترويج دين مقدّس اسلام)
٤١٨ ص
(٧٣)
137 - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در باره طلحه و زبير (و ابطال گفتارشان كه پس از نقض بيعت كشتن عثمان را بآن بزرگوار نسبت دادند)
٤١٩ ص
(٧٤)
قسمت أول خطبه
٤١٩ ص
 
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص

نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٣٥٠ - ١١٢ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت دنيا و ترغيب بآخرت)

وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ فَلاَ تَوَازَرُونَ وَ لاَ تَنَاصَحُونَ وَ لاَ تَبَاذَلُونَ وَ لاَ تَوَادُّونَ مَا بَالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الدُّنْيَا تُدْرِكُونَهُ وَ لاَ يَحْزُنُكُمُ الْكَثِيرُ مِنَ الْآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ وَ يُقْلِقُكُمُ الْيَسِيرُ مِنَ الدُّنْيَا يَفُوتُكُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ ذَلِكَ فِي وُجُوهِكُمْ وَ قِلَّةِ صَبْرِكُمْ عَمَّا زُوِيَ مِنْهَا عَنْكُمْ كَأَنَّهَا دَارُ مُقَامِكُمْ وَ كَأَنَّ مَتَاعَهَا بَاقٍ عَلَيْكُمْ وَ مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ أَنْ يَسْتَقْبِلَ أَخَاهُ بِمَا يَخَافُ مِنْ عَيْبِهِ إِلاَّ مَخَافَةُ أَنْ يَسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ قَدْ تَصَافَيْتُمْ عَلَى رَفْضِ الْآجِلِ وَ حُبِّ الْعَاجِلِ وَ صَارَ دِينُ أَحَدِكُمْ لُعْقَةً عَلَى لِسَانِهِ صَنِيعُ مَنْ قَدْ فَرَغَ مِنْ عَمَلِهِ وَ أَحْرَزَ رِضَى سَيِّدِهِ.

١١٢ - از خطبه‌هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مذمّت دنيا و ترغيب بآخرت):

(١) شما را از دنيا بر حذر مى‌دارم، زيرا دنيا جاى پايدارى نيست، و فرودگاهى كه در آن آب و گياه طلبيد (و به آسودگى در آنجا بمانيد) نمى‌باشد، به چيزهاى فريبنده خود را آراسته و به آرايش خويش (مردم را) فريب داده است، (٢) سرائى است نزد پروردگارش خوار و پست، (از اين جهت) حلال آنرا بحرام و نيكوئيش را به بدى و زندگانيش را به مرگ و شيرينيش را به تلخى آميخت، (٣) خداى تعالى براى دوستانش آنرا صاف و گوارا نگردانيده (بلكه تنگى و سختيها را نصيب آنان قرار داده) و به دشمنانش از دادن آن بخل نورزيده (بلكه گشايش و نعمتهاى بسيار بآنها بخشيده، و اين خود دليل خوارى و پستى دنيا است، زيرا شايسته نيست نعمت از دوستان گرفتن و به دشمنان بخشيدن) (٤) خير و نيكوئيش اندك است (پس صاحبان همّت بآن رغبت ندارند)