نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٢٨٨ - ٩٦ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اينكه ستمگر بالأخره كيفر خواهد ديد و خداوند از او بازخواست خواهد نمود
(سبا نام قبيلهاى بود از اولاد سبا ابن يشجب ابن يعرب ابن قحطان كه چون پيغمبران را تكذيب كردند خداوند آب را بر آنها مسلّط نمود كه خانهها و بوستانهايشان را غرق كرد و ايشان در شهرها پراكنده گشتند، و تفرقه آنان در ميان عرب ضرب المثل شد كه هر پراكندگى سخت را به أيادى سبا تشبيه مىنمايند) (٦) بمحافل خود باز مىگرديد (رفت و آمد مىكنيد) و يكديگر را به پندهاى خويش گول مىزنيد (هر يك بديگرى مىگويد چنين و چنان بايد كرد و خود براى انجام آن قدمى بر نمىدارد) در هر بامداد شما را (همچون چوب شمشاد) راست مىگردانم (براى جنگيدن با دشمن آماده مىشويد) و شب بسوى من باز مىگرديد مانند پشت كمان كج شده (از رفتن بكار زار خوددارى مىكنيد) اندرز دهنده ناتوان شد، و شنونده (كار را) مشكل پنداشت (پس از اين، پند من در شما با اين رفتار اثرى ندارد) (٧) اى كسانيكه بدنهاشان حاضر و عقلهاشان ناپيدا و انديشههاشان گوناگون است (در يك جا گرد آمده دستور عقل را پيروى ننموده هر يك در امور انديشه نادرست خود را بكار برد) بسبب (نفاق و دوروئى و اختلاف آراء) ايشان رؤساى آنها (بفتنه و فساد) مبتلى و گرفتار هستند، امير شما (امام عليه السّلام) خدا را اطاعت و پيروى ميكند و شما دستور او را رفتار نمىكنيد، و رئيس اهل شام (معاويه) معصيت و نافرمانى خدا ميكند و آنان مطيع او هستند، (٨) سوگند بخدا دوست دارم كه معاويه در باره شما با من داد و ستد كند مانند داد و ستد صرّاف كه يك دينار طلا (مساوى با ده درهم نقره) بدهم و يك درهم نقره بگيرم، ده نفر از شما را از من بگيرد و يك نفر از لشگريانش را بدهد. (٩) اى اهل كوفه از (رفتار) شما بسه چيز (كه در شما هست) و دو چيز (كه اصلًا در شما يافت نمىشود) بغمّ و اندوه مبتلى شدهام (امّا آن سه چيز كه در شما هست اوّل:) با اينكه گوش داريد، كر هستيد، و (دوّم:) با اينكه گوياييد، گنگيد، و (سوّم:) با اينكه چشم داريد، كوريد (حقّ را نمىشنويد و نمىگوئيد و نمىبينيد، با اينكه داراى گوش و زبان و چشم هستيد، و امّا آن دو چيز كه در شما نيست، اوّل:) هنگام جنگ (و ورود در كارزار) در راستى و ثبات قدم چون مردان آزاده نيستيد (از ترس و نااميدى خود را برابر دشمن مانند عبد و غلام نشان داده دليلى بر راستى و آزادگى نداريد) و (دوّم:) در بلاء و سختى برادران حقيقى مورد اطمينان