نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٣٧٠ - ١١٨ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (بعد از جنگ نهروان زمانيكه اهل شام به اطراف عراق هجوم آورده بمردم ظلم و ستم مى نمودند)
من سزاوار نيست كه لشگر و شهر و بيت المال و جمع آورى خراج زمين (ماليات غلّات) و حكومت ميان مسلمانان و رسيدگى بحقوق ارباب رجوع را رها كرده با لشگرى بيرون رفته از لشگرى (كه پيش فرستادهام) پيروى نمايم جنبش داشته باشم مانند جنبش تير در جعبه خالى (خلاصه مضطرب و نگران باشم) (٥) و من قطب و ميخ آسيا هستم كه آسيا به اطراف من دور مىزند (انتظام امور و آسايش مردم و آراستگى لشگر در كارزار بودن من در اينجا است) و من در جاى خود هستم، پس اگر جدا شوم مدار آسيا بهم خورده سنگ زيرين آن مضطرب گردد (اگر نباشم رشته امور گسيخته ميشود) سوگند بخدا اين انديشه آمدن من با شما رأى و انديشه بدى است (كه فساد آن آشكار مىباشد) (٦) سوگند بخدا اگر نبود اميد من به شهادت (كشته شدن در راه خدا) هنگام ملاقات دشمن اگر مقدّر باشد هر آينه بر مركب خود سوار شده از شما دورى مىنمودم و همراهى شما را مادامى كه باد جنوب و شمال مىوزد (هميشه) درخواست نمىكردم (زيرا) بسيار طعن زن و عيب جو و از حقّ رو گردان و با مكر و حيله هستيد، (٧) در فزونى عدد شما با كمى اتّفاق دلهاتان سودى نيست، (٨) شما را بطريق حقّ و راه آشكار راهنمائى نمودم راهى كه در آن هلاك و تباه نمىگردد مگر گمراه (كه فطرتا طالب حقّ نيست)، كسيكه استقامت و ايستادگى نمود ببهشت مىرود، و كسيكه لغزيد (در راه باطل قدم نهاد) به آتش دوزخ گرفتار خواهد شد
(١١٩) (و من كلام له ( عليه السلام ))
تَاللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالَاتِ وَ إِتْمَامَ الْعِدَاتِ وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ وَ عِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَبْوَابُ الْحِكَمِ وَ ضِيَاءُ الْأَمْرِ أَلَا وَ إِنَّ شَرَائِعَ الدِّينِ وَاحِدَةٌ وَ سُبُلَهُ قَاصِدَةٌ مَنْ أَخَذَ بِهَا لَحِقَ وَ غَنِمَ وَ مَنْ وَقَفَ عَنْهَا ضَلَّ وَ نَدِمَ