تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٥ - بيان فاعليت نفس به جميع اصناف هشتگانه فاعل
علوه يا من علا في دنوه»، [١]
متأسفانه هيچ تعلم اسماء ننموده و در حالت تخمير باقى مانده است. با اينكه انسان مظهر و مرآت اتمّ الهى است و متعلم به اسماء تنزيهيه و تشبيهيه حق است؛ چنانكه حضرت حق فرمود:
«خمرت آدم بين إصبعي» [٢]
كه با دست شريف خويش آدم را تخمير فرموده است، پس آدم متعلم به اسماء تنزيهيه و تشبيهيه است. بنا بر اين: انسانهايى مثل ما به دروغ ادعا داريم كه مىگوييم: انسانيم و به تسخير اللَّه حركت مىكنيم، بلكه ما به تسخير شيطان در حركت هستيم.
و بالجمله: در نفس فاعليت بالتسخير هم هست؛ چنانكه گفتيم نفس انسان آية التوحيد است و حقيقت واحده ذات مراتب است كه: «تتنزل من مقامها الشامخ الى مقام الطبيعه و تترقّى الى مقام الروحانيين».
و بالجمله: نفس انسان صاحب مقامات و مدارج است و در عين حالى كه نفس عين القوى و فى وحدتها كل القوى است؛ چون به عالم طبيعت تنزل نموده و فاعليت قوا تحت تسخير اوست، اشكال ندارد كه مرتبهاى در مرتبه ديگر تصرف نمايد؛ چون صاحب مراتب است و رتبه متقدمه در رتبه متأخره جلوه مىنمايد.
تبيين: در عالم طبيعت فواعلى به نظر مىرسد كه در حقيقت فاعل حركت مىباشند.
و الحاصل: اين افعالى كه از نوع انسانى صادر مىگردد، اين طور نيست كه از كتم عدم و زاويه نيستى، دست عزلت و گوشهنشينى دراز كرده باشند و دستگيرى شده باشند و به دار وجود دعوت شده باشند، بلكه اين صداى عام و اين دعوت گوشهنشينان كتم عدم، به يك معطى الوجود و يك فاعل حقيقى كه ذات مقدس حق است، اختصاص دارد. و آنچه از دست ديگران نمايان مىگردد، فى الجمله حركت بوده و جا بهجا كردن اشياء است. مثلًا بنّا، سنگ موجود، آجر موجود، گل و كاه و گچ موجود را روى هم و لابهلاى هم ريخته است و آنها به واسطه يبوستى كه دارند، خود روى يكديگر حافظ خود مىباشند و از اين حركت و فعل بنّا، چيزى ايجاد نشده است، و اين اتاقى كه
[١] البلد الأمين، ص ٤٠٩؛ مفاتيح الجنان، بند ٨٢ دعاى جوشن كبير.
[٢] رجوع كنيد به: عوالى اللئالى، ج ٤، ص ٩٨، حديث ١٣٨.