تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٤ - شبهات قائلين به اتفاق و رد آن
و الحاصل: كسانى كه ادعاى اتفاق نمودهاند ممكن است اشكالاتى بر ما وارد نمايند.
اشكال اول از ذىمقراطيس است كه گفته است: عالم اتفاقى يعنى بدون مبدأ است.
خلاف بين ماديين و موحدين اين نيست كه هر يك به مبدئى قائل بوده، منتها يكى به مبدأ ذى شعور و ديگرى به مبدأ غير ذى شعور قائل باشد. بلكه قول ذىمقراطيس اين است كه اگر اين اجسام و عالم را تحليل و تجزيه نماييم به ذراتى كه جزء لا يتجزى است رسيده و آنها بدون مبدأ بوده و سپس اين اجزاء و ذرات منبثه در عالم تركيب يافته و كُرات و اجسام را تشكيل داده و بعد به واسطه انضمام اين ذرات مختلفه، حيوانات دو سلولى و سه سلولى و بقر و غيره حاصل گرديده است.
البته جواب اين اشكال، ادله و براهين قويه توحيد است كه- ان شاء اللّه- در محل خود ذكر خواهد شد.
اشكال دوم اينكه: چون در خلقت عالم امور غير عقلايى، مانند موت انخرامى و سرمازدگى گل و بوستان، اتفاق مىافتد، معلوم مىشود در خلقت عالم علت غايى نيست كه اين عالم به حد كمالى رسيده و منتج نتيجهاى باشد. [١]
و اشكال سوم اينكه: اين امور غير منظم و اتفاقى كشف مىكند كه تنظيمكننده كاملى نيست. [٢]
البته اين اشكالات از قبيل شعريات و خطابات است كه براى انسان خوشايند و به ذائقه سمع شيرين و به مشام خوشبو مىآيد. مثل آن اشكالى كه مىگويند: قرآن خودش گفته است: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»؛ [٣] پس بياييد اهل يك شهر فاضله و بلده طيبه جمع شويم و آن پير و شيخ طريقت و اهل زهد و تقوى را جلو بياندازيم، اگر در ما شرايط دعا جمع نيست در او كه جمع است، يك هفته هم به او مهلت مىدهيم،
[١] شفا، بخش طبيعيات، ص ٣٠.
[٢] همان.
[٣] غافر (٤٠): ٦٠.