تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٤٣ - دليل تطبيق
دليل تطبيق
يكى از ادله ابطال تسلسل، دليل تطبيق است و دليل تطبيق به چند صورت متصور است:
صورت اول اينكه: يك سلسله علل فرض كرده كه از اين طرف مقطوع بوده و حلقه آخرين به دست راست ما باشد، ولى اول و آن طرف سلسله ما لا نهاية له باشد.
صورت دوم اينكه: يك سلسله معاليل فرض كرده كه اول آن مقطوع بوده و آن را به دست چپ مىگيريم ولى طرف ديگر كه آخر آن است ما لا نهاية له باشد.
و بالجمله: در اين دو صورت فرض اين است كه ما در وسط آن دو سلسله نشستهايم و به دست راست آخرين حلقه يكى را گرفتهايم؛ در صورتى كه اول آن محدود نيست و به دست چپ اولين حلقه ديگرى را گرفتهايم كه آخر آن ما لا نهاية له است.
و صورت سوم اينكه: يك سلسله علل فرض كرده كه ترتب در وجود دارد و هر چه حدقه چشم را بزرگ نماييم اول و آخر آن را نخواهيم ديد، به خلاف دو صورت قبلى كه ما در وسط بوديم و اول يكى و آخر ديگرى پيش ما معلوم و مشخص بود.
احكام هر سه به يك نحو است؛ بعد از آنكه صورت سوم را قيچى كرده و به صورت اول و دوم درآورديم، مثلًا يك يا دو يا سه يا چهار يا پنج حلقه و يا هر اندازه كه خواستيم از اين طرف قيچى كرده تا محدود شود و قسمت قيچى شده را كنار گذاشته و با كمك قوه واهمه به سوى آن نقطه آخرين كه چند عدد حلقه از آن را بريده و به دور انداختهايم دست دراز كرده و آن نقطه را گرفته و به طرف خودمان كشيده و به نقطهاى كه قبل از برداشتن چند عدد، به آنجا افتاده بود آورده تطبيق مىكنيم.
و به عبارت ديگر: در واهمه يك رشته موهومه تا نقطهاى كه آخر سلسله قبل از بريدن به آنجا افتاده بود، فرض نموده و به سوى آن دست دراز كرده و از آن مثلًا دو ذرع بريده و كم مىنماييم و سپس اين حلقه مفروض و موهوم را به اندازهاى كه بريده