تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٠ - احتياج ممكن در حدوث و بقا به علت
و عين الافتقار و عين الفقير است «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ» [١] و همين عين الربط بودن است كه مباهات مىآورد كه
«الفقر فخري»، [٢]
پس ماهيات ممكنات ينادون بصوت عالٍ: نحن الفقراء الى اللّه فى اىّ وعاء من الاوعية، و وجود ممكنات اشعّه و اظلّه مبدأ وجودند و ماهيات لا متحصل صرف و اين وجودات فقراى الى اللّه مىباشند؛ لذا فرمود:
«داخل في الأشياء لا بالممازجة و خارج عن الأشياء لا بالمباينة إليه» [٣]
و «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ ...» [٤] و چنانكه اين نور كه سايه و مرتبهاى از شمس است پيوسته در بقا به مبدأ نور محتاج است، همچنين موجودات نسبت به نور السماوات و الارض اين گونهاند.
بنا بر اين معلوم شد اينكه متكلم بيچاره عالم را به بنا مثال زد، مثالى بىمورد است.
«خاك بر فرق من و تمثيل من». [٥]
لذا مرحوم حاجى فرمود: بنايى را كه متكلم گفته، بر سرش خراب مىكنيم؛ چون بنّا اين شىء موجود، يعنى آب را از اينجا برداشته بر روى خاك موجود مىريزد و اين گل موجود را بر روى گل و اين خشت موجود را بر روى خشت موجود مىگذارد، بنّا به چيزى وجود نداده است. بلى اين حركات، معلول حركت اوست، البته اين حركات به او قائم است. اگر بنّا قطع نمايد، اين حركات قطع و معدوم مىشود. اگر چه مىتوان گفت اين حركات هم از او نيست و محال است از او باشد؛ زيرا اين نشئه كه در مرتبه نازله عالم قرار گرفته، عالم طبيعت و جسمانى است و به برهان ثابت شده كه جسم
[١] فاطر (٣٥): ١٥.
[٢] عوالى اللئالى، ج ١، ص ٣٩، حديث ٣٨؛ بحار الانوار، ج ٦٩، ص ٣٠ و ٣٢ و ٥٥، حديث ٨٥.
[٣] اين عبارت را در مجامع روايى نيافتيم، ولى مضامينى شبيه به آن در روايات وارد شده است. رجوع كنيد به: توحيد صدوق، ص ٧٣، باب ٢، حديث ٢٧ و ص ٣٠٨، باب ٤٣، حديث ٢؛ نهج البلاغه، ص ٤٠، خطبه ١ و ص ٢٥٨، خطبه ١٧٩ و ص ٢٧٤، خطبه ١٨٦.
[٤] نور (٢٤): ٣٥.
[٥] مثنوى معنوى، ص ٨٨٠، دفتر پنجم، بيت ٣٣١٨.