تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٦ - احتياج ممكن در حدوث و بقا به علت
نداشته و صرفاً منتزع از حاقّ حقيقت شىء باشد.
و الحاصل: در باب عليت و معلوليت غير از وجود، شىء متأصلى كه او هم در ايجاد معلول متأصل باشد نيست، بلكه وراء مبدأ، يعنى چيزى كه محل صدور است، و ما صدر عنه، يعنى چيزى كه از مبدأ صادر شده، چيزى نيست. صفت مصدريت و مصدوريت متأصل نبوده و در اينجا چند چيز اصيل غير از ذات مبدأ و ذات مشتق نيست، بلكه اين اوصاف بعد از كون الشىء مبدءاً از خود ذات انتزاع مىشود و عين آن است.
و همچنين در ما نحن فيه صفت مؤثريت بعد از تحقق معلول از علت انتزاع مىشود و با علت عينيت دارد.
خلاصه آنكه: در باب مؤثريت كه به عنوان صفت علت، محمول و ثابت است، اتحاد و عينيت با موضوع كافى است تا حمل درست شود. نه اينكه علت چيزى و صفت مؤثريت چيز ديگرى باشد تا اين را به آن اضافه و نسبت دهيم.
احتياج ممكن در حدوث و بقا به علت
از احكام متعلّقه به امكان، حاجت ممكن به علت در بقا مانند وجود است.
بين متكلمين و فلاسفه نزاعى است و آن اينكه متكلمين گفتهاند: براى آنكه يكى از طرفين نسبت ماهيت ممكن كه در حد استواء واقع است، بر طرف ديگر بچربد محتاج به علت است، و چون به جاده وجود افتاد و بعد از آنكه كفّه وجود سنگين شد، ديگر در سير اين مرحله و در حال متانت و سنگينى، محتاج به مؤثر و علت نيست، مَثَل اين عالم و صانع آن مثل بنا و بنّاست. چنانچه اگر بنّا، بنايى را ساخت به اندازه قوه و استعداد بنا، عمارت باقى است و ديگر محتاج به بنّا نيست؛ چون اگر بنّا بخواهد موجودى را ايجاد نمايد يا عين وجود اين بنا را ايجاد خواهد كرد و اين تحصيل حاصل است. و اگر بناى ديگرى بنا كند، بناى ديگر خواهد بود. و اگر بنا را خراب كرده و بار ديگر بسازد وجودى على حده خواهد بود.