تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢٩ - مرجّح حدوث عالم در لا يزال
مىشود در هر منزلى دچار ماهيتى شده و از جهت ماهيت نقصى در آن رخ داده و حدى اصل الوجود را تحديد مىنمايد و در آخرين مرتبه و منزلگاه، صرف القوه و استعداد مىگردد، و در قوالب مقيد شده و ماهيات ناقصه، جلوى نور وجود را مىگيرد؛ لذا نور وجود ضعيفتر مىشود و تا اين فقدانات را طى نكند به كمال نمىرسد. اين است كه در آنجا بناى سير تكاملى گذاشته تا كم كم اين جهات عدميه مضمحل گردند. بنا بر اين فيض قديم بوده و نور و اشراق كه معلول آن منبع نوريه قديمه ازليه است ازلى است.
منتها اين وجوداتِ حادثهاى كه مىبينيم، ترقى و تكامل اين اطفالى است كه در اولِ وجود قابل قبول آن فيض كامل نبودهاند و بعد تحت تربيت اسم مباركه «معلّم لا يعلّم» و اسم مباركه «رب»- چنانكه در سوره حمد با «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» به اين معنى اشاره شده است- قابل گنجايش فيض كامل شدهاند؛ لذا از مرتبه عنصرى به مرتبه جماد و از آنجا به طرف مبدأ قطع منزل كرده و استعداد فيض نباتى حاصل نموده و سپس حيوانى و انسانى تا به «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى» [١] مىرسد.
به اين معنى حكيم صاحب مثنوى [٢] اشاره كرده و فرموده است:
| از جمادى مُردم و نامى شدم |
| وز نما مُردم ز حيوان سر زدم [٣] |