تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٢١ - اشكال بر حركت جوهرى و نقد آن
كه قائل به حركت جوهرى و تبدل جوهرى بود به شيخ كه منكر آن بوده ايراد نموده است. شيخ جوابى به او نداد. تلميذ گفت: چرا جواب نمىدهى؟ شيخ گفت: از من سؤال نكردى؛ چون بنابه قول خودت كه قائل به حركت جوهرى هستى، سائل و مسئول معدوم شد، من موجود تازهام و تو نيز موجود تازهاى. [١]
خلاصه بنا بر اين قول ابداً ممكن نيست سائلى و مسئولى باقى باشد، به محض سؤال تا مسئول جواب سائل را بدهد، سائل و مسئول متبدل شده و دو شىء تازه موجود مىشوند كه هيچ كدام نه سائل است و نه مسئول.
جواب اين عويصه آن است كه هيولى خودش لا متحصل است كه با متحصل موجود مىشود و در وحدت و كثرت و وجود و عدم تابع اوست و آن متحصل صورت است، صورت كه تبدل پيدا كرد به تبع او آن لا متحصل هم متبدل مىشود، مثلًا صورت منويت كه به صورت علقيت متبدل مىشود به اين معنى است كه در صورت منويت استعدادى است كه مهياست آن صورت منويه برود و صورت علقه بيايد و هكذا. پس اگر صورت تغيير كرده و تبدل پذيرفت تبدل و تغيير در جوهر آن شىء حقيقةً پيدا خواهد شد.
اگر فرض كنيم در شيئى يك صورتى غير اين صورت متبدله باقى باشد با وحدت آن صورت غير متغير وحدت آن شىء حفظ مىشود. پس صورت آن اشيايى كه داراى نفوس مجردهاند غير متغير و ثابت است و وحدت شىء با آن محفوظ بوده و آن صورت حافظ وحدات فرد است.
لذاست كه مىبينى بچه بعد از انقلابات جوهرى و تبدل جسمى دائماً قالبش در
[١] رجوع كنيد به: مباحثات، ص ١٤٧ و ١٥٣؛ اسفار، ج ٩، ص ١٠٨.