تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧ - احتياج ممكن در حدوث و بقا به علت
بلكه در طبيعت اين خشت و گچ كه به اين طرز مخصوص چيده شده، يك قوه و استعدادى است كه مدّتى بنا را نگاه مىدارد و بعد از منتهى شدن استعداد، فانى مىشود.
منتها اين بناى كوچك را، اين بنّاى كوچك ساخته و بنّاى زبردست بزرگ- خداوند عالم- اين بناى بزرگ سماوات و ارضين را ايجاد نموده است. اين بناى كوچك استعداد بقاى دويست سال را دارد و آن بناى عظيم سماوات و پهناى زمين، استعداد بقاى هزاران سال را دارد، اين است كه خداوند خودش در قرآن فرموده است: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ». [١]
اين حاصل استدلال متكلمين است. [٢]
قبل از آنكه لطف قريحه را كه در اين باب به آن احتياج است، مورد استناد قرار داده و قبل از آنكه به وجدان ارجاع دهيم، مطلب را تحت ميزان برهان و استدلال درآورده و مىگوييم: ماهيت در هر وعايى از اوعيه، و لو در لباس وجود واقع باشد، هنگامى كه آن را از وجود تجريد نماييم، امكان لازم آن و دنبال اوست. و لازم ذات از شىء جدا نمىشود؛ زيرا در مرتبه ذات كه لااقتضاست اگر امكان را بالفرض از او بگيريم لازمهاش اين است كه يا ممتنع و يا واجب بالذات باشد و اين انقلاب ذات است و انقلاب محال است.
علاوه بر اين: اگر بگوييم امتناع دارد با وجود فعلى مخالف است، و اگر بگوييم واجب بالذات است با وجوب بالغير- كه به وجود فعلى حاصل شده- منافى است.
چرا كه گفتيم: وجوب بالذات كه در مرتبه ذات بشرط لا اخذ شده، با وجوب بالغير نمىسازد، چنانچه سابقاً معلوم شد.
بنا بر اين در مرتبه ذات، لا اقتضا بودن محفوظ است و اين نقطه سودا يعنى امكان
[١] ق (٥٠): ٣٨.
[٢] رجوع كنيد به: شرح اشارات، ج ٣، ص ٦٧- ٦٨؛ كشف المراد، ص ٨١ و ١١٥؛ اسفار، ج ١، ص ٢١٩- ٢٢١ و ج ٢، ص ٢٠٣ و ٢١٢- ٢١٦.