تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٣ - حدوث اسمى
اگر باز نفس قوى نشد كه از اين عالم بگذرد، اگر طالب رحمت شد به اسم رحيميت و رحمانيت متوجه مىشود و اگر ترسو نباشد در اسم قهار و منتقم مبهوت مىگردد و اگر عاشق صادق جمال جميل است از اسم محاط عبور نموده و به اسم محيط مىرسد، يعنى از اسم رحيميت به اسم رحمانيت و از اسم رزاقيت به خالقيت و هكذا تا به اسم جامع «اللّه» مىرسد. اگر از اين هم گذشت كثرات به كلى تمام شده، ديگر نه اسمى مىبيند و نه رسمى، نه عالم عقل و نه عالم مثالى، نه عالم نار و نه عالم جنتى، نه عالم جسم و نه عالم طبيعتى، از ظلّ غافل شده به ذى ظلّ مىرسد و واله جمال جميل ذى الآيه مىگردد. موحد و اهل توحيد مىشود. ديگر كثرات از ميان برداشته شده و عالم، عالم وحدت و يگانگى مىشود. جمال جميل محبوب، تلألؤ نموده و بو و رايحه محبوب از هر چيزى به مشام مىرسد.
اين است معناى فرمايش رئيس الموحدين حضرت امير عليه السلام:
«و كمال توحيده الإخلاص له و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه» [١]
كه بالعيان محبوب را ديده و از كثرت كه غير از محبوب و معشوق است بگذرد. اسم، غير محبوب وصفت، غير معشوق و منافى اشتغال حبيب و عاشق به محبوب و معشوق است. اين است معناى فرمايش مربّى اهل توحيد، نه آنچه در معناى آن گفتهاند كه در مورد عالم، مفهوم آن به عين ذات برگردانده شود تا ذات و صفت، عينيت داشته باشند. اينها صرف مفاهيم و بافندگى است كه انسان بعد از خاتمه همه اينها، جز يك مفهومى بيش متصور ندارد، منتها به يك موجودى كه اين مفهوم بر آن منطبق است قائل مىشود، در صورتى كه از اين جز تعقلات حاصل نبوده و اين شيوه اهل براهين است و در اينجا استدلال و پاى اهل استدلال چوبين و سخت بىتمكين است.
پس آن را كه خبر شد و از كثرات گذشت ديگر از همه چيز غافل است الّا هو و به غير محبوب توجه ندارد و اگر به غير توجه كند و لو آن غير، آيت محبوب باشد گناه است. اين است كه تا آدم عليه السلام به اسماء نگاه كرد- در صورتى كه حق اين بود كه فقط
[١] نهج البلاغه، ص ٣٩، خطبه ١.