تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٣ - بيان فاعليت نفس به جميع اصناف هشتگانه فاعل
انسانيت رسيدهايم، بلكه در مرحله بهائم متوقفيم. اين است كه نفس انسانى نمونه ذات اقدس است.
«عبدي أطعني أجعلك مثلي» [١]
و اين حقيقت ذو مراتب است، البته حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بشر است، ولى كيف بشر؟ «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ»، [٢] كه وحى وجه تفارق است. و بالجمله: پيامبر در حالى كه: «يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ»، [٣] «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى». [٤]
و الحاصل: فاعل بالطبع آن است كه به مقتضاى طبيعت فعل از او صادر شود، مثل سنگى كه به قوه طبيعيه بعد از اتمام قوه قاهرهاى كه او را قسر نموده، بالطبع ميل به مركز خود دارد و وزن هر چيزى بنا بر عقيده حكماى فعلى عبارت است از آن قوه جاذبهاى كه بين او و مركز هست.
پس هر جسمى كه به حدى از مركز دور شود كه دست جذب مركز به او نرسد، وزن نداشته و معلق و بىوزن خواهد ماند. اين است كه مىبينيد چتربازان از جايى معلّق مىگردند كه جذبى باشد.
و هكذا كوزهاى كه خالى است فاعل بالطبع است كه اگر او را به درون آبى فرو برند، ميل به بالا داشته و مىخواهد به مركز برسد.
و هكذا آتش كه كره آن بالاست. اين است كه شعله آتش به طرف بالا رفته و اگر ديگى را روى اجاقى كه شعله زيادى دارد بگذارند، شعله را قسر نموده ولى درعين حال كه خود را از رو به بالا رفتن در زير ديگ عاجز مىبيند، از اطراف به بالا مىرود.
و الحاصل: نفس فاعل بالطبع است، يعنى در مرتبه تنزل از غيب به شهود عين طبيعت است؛ لذا از او جذب و امساك و هضم، صادر مىشود.
| بالطبع كالصحّة بالقَسر العلل |
| بالجبر من خيِّرةٍ شرٌّ حصل |