تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٩٦ - بيان فاعليت نفس به جميع اصناف هشتگانه فاعل
ساخته شده است غير از گل و گچ و كاه موجود، چيز ديگرى نيست مثل اينكه ما كه در اينجا جمع هستيم غير از من و تو و او چيز ديگرى حاصل نيست، بلى ممكن است هيئتى كه يك نحوه نفسيت و وجود ضعيفى دارد، حاصل باشد؛ الّا اينكه وجود آن از ناحيه بنّا نبوده، بلكه وجودى است كه بر فعل او مترتب است؛ چنانكه پدرى كه از او پسر به وجود آمده، معطى وجود پسر نبوده، بلكه وجود پسر بر حركت او مترتب است. و بالجمله: به يك معنى از فواعل طبيعى، چيزى غير از حركت ايجاد نمىشود و اعطاى نعمت وجود به دست با بخشش فياض على الاطلاق است و اين منصب از مناصب مختصه حقه ذات حق است و لياقت اين منصب براى مراتب ديگر محال است. معطى وجود از «ليس» به «ايس» تنها دست قدرت اوست؛ ماهيةً و وجوداً و صورةً و مادةً.
چون اين معنى را نفهميدهاند و از طرفى شنيدهاند كه معلول در علت فانى است، اشكال كردهاند كه: ما مىبينيم پسر در پدر فانى نبوده و بنا در بنّا فانى نيست. لذا گفتهاند علت مبقيه غير علت محدثه است. [١]
و حال آنكه غفلت نمودهاند از اينكه اينها علت نبوده و الّا معلول علت حقيقى عين تعلق و عين ربط بوده و ذات معلول شأنى از شئون و جلوهاى از جلوات و مرتبهاى از مراتب اوست و معلول، ظلّ علت و فىء آن و فانى در اوست.
و بالجمله: فواعل طبيعى فقراء الى اللّه بوده و فاقد چيزى نمىتواند معطى آن چيز باشد، به اين معنى حضرت ذو الجلال و غنى على الاطلاق، اشاره فرمود كه: «أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ^ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ» [٢] «أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ» [٣] «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ». [٤]
و بالجمله: فاعل طبيعى، فاعل حركت است و معطى الوجود فاعل الهى است لا غير.
[١] رجوع كنيد به: نقد المحصل، ص ١٢٠- ١٢١؛ شرح مواقف، ج ٣، ص ١٥٩؛ شوارق الالهام، ص ١٣٨.
[٢] واقعه (٥٦): ٥٨- ٥٩.
[٣] واقعه (٥٦): ٧٢.
[٤] واقعه (٥٦): ٦٤.