صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٦١ - ارتش ملت
مخالفيم. قواى انتظامى بايد باشد و ما آنها را با آغوش باز، برادرانه آنها را مىبوسيم. ارتش خيال نكند كه اگر «اعليحضرت» نباشد، ارتش هم نباشد؛ ايران هم نيست. نه اين حرفها نيست در كار. شما ديديد كه «اعليحضرت» الآن پوسيده است و ايران هم سر جاى خودش هست، شما هم سر جاى خودتان هستيد. اين چهار تا آدم دزد هم كه حالا به شما دارند حكومت مىكنند، اين چهار تا دزد هم بعد از چند روز ديگر پولها را برمىدارند و فرار مىكنند. اگر ملت بگذارد و بىعرضگى بكند، فرار مىكنند. شما سر جاى خودتان هستيد. ملتْ شما را مىخواهد، شما هم ملت را مىخواهيد. شما ارتش شاه نيستيد، شما ارتش ملت هستيد. اين دروغ است كه مىگويند ارتش شاه! شاه چكاره است كه ارتش بخواهد! ملت است كه ارتش مىخواهد. شاه هم بايد از ملت باشد لكن احمقى مىكند و خودش را از ملت جدا كرد. اگر اينها پيوسته بودند به ملت، اين بساط پيش نمىآمد. نه من اينجا بودم حالا، نه اين آقايان. اينها خودشان را از ملت جدا كردند. خيال كردند كه مىتوانند تا آخر ملت را سركوب كنند. خودشان را از ملت جدا كردند، افتادند به اين وضعى كه ملاحظه مىكنيد. تمام قواى عالَم جمع شد پشتوانه اين، پشت سرش ايستاد؛ چون ملت نمىخواست نشد. همه قوا جمع شدند. از آن طرف شمال تا آن طرف جنوب، از آن طرف شرق تا آن طرف غرب، همه قدرتها جمع شدند گفتند بايد باشد، ملت مىگويد نه. وقتى ديدند كه ملت مىگويد نه، آنها هم فهميدند كه بايد بگويند نه، گفتند نه. حالا راجع به شاه مىگويند نه؛ قدم دوم را برداشتند كه اين دولت آره! اين بله، اين باشد؛ اين كارى مىكند كه ميانه رو است، چه است! ملت مىگويند نه. تمام قدرتهاى عالَم جمع بشوند دنبال اين وقتى ملت گفت نه، نمىشود. وزرا را مىگويند راه ندادند توى وزارتخانه. خود اين ملت، خودِ دستگاه، خود دستگاه مخالف است نه اينكه بازارىْ تنها مخالف است، نه اينكه دانشگاهى تنها مخالف است، نه اينكه دهقان و كشاورزْ تنها مخالف است؛ ادارات دولتى هم خون دل ديدند. آنها بيشتر اطلاع دارند كه چه كثافتكاريهايى شده است. آنها هم مىگويند وزرا را راه ندادند؛ عذر خواستند گفتند شما وزير نيستيد، ما قبولتان نداريم! يك دولتى كه وزراى آن را راه نمىدهند مىتواند