صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧٠ - مصاحبه با محمد حسنين هيكل درباره علل شكلگيرى انقلاب
كند و آنها منافع خود را در خطر قطعى ببينند، آيا احتمال دخالت نظامى نمىدهيد؟]
- اينها از هجومهاى سابقى كه در ايران شده است تجربه آموختهاند؛ مىدانند كه با حمله نظامى ممكن است پيش ببرند، اما بقا و دوام ندارد. در مملكتى كه تمامى ملت مخالفند، مهاجم ممكن است پيش ببرد، اما نمىتواند باقى بماند. تمامى ملت، آنها را از بين مىبرند. آنها كارشناس دارند اوضاع را بررسى كرده و مىكنند، و اين قضايا را مىدانند ... اين كار را نمىكنند؛ اگر بكنند كاملًا شكست خواهند خورد.
[از اينكه وقت شما را گرفتهام پوزش مىطلبم. هر وقت مايل بوديد كه بحث پايان يابد بفرماييد]
- دو مطلب است كه بايد به شما تذكر بدهم.
نكته اول: در اين نهضت- كه يك نهضت اسلامى است- يك ملت مظلوم، در برابر اين جبارها كه مىخواهند همه ملت را از بين ببرند، قيام كرده است. چه شد كه علماى «الازهر» با ملت مخالفت، و با شاه موافقت كردند؟ با علمايى كه با زور و جور موافقت كردند- عليه مظلومين- چه مىشود كرد؟
نكته دوم: از شما كه يك نويسنده توانايى هستيد، مىخواهم كه اگر مىتوانيد برويد ايران را ببينيد. اين مظالم را بررسى كنيد؛ از تمامى طبقات سياسى، بازارى، رعايا، ارتشيها- خصوصاً افسران در درجات پايين و جوان- ادارات دولتى، كارمندان دولت، هر كس كه مىخواهيد انتخاب كنيد و از آنها سؤال كنيد وضع چه بود و چه شد و وضع اكنون چطور است؟ بعد كه مطلب به دست آمد، كتابى- مثل سفر قبلى خودتان- درباره ايران بنويسيد و منتشر كنيد. كه امر پشتيبانى از ملت ايران و اداى دَين شما مىباشد.
[من شاه را در سال ١٩٧٥ ملاقات كردم؛ بحث زياد و شديد و تندى با او داشتم. وقتى به او گفتم كه سؤال زيادى از شما دارم، او نيز گفت سؤالات زيادى از شما دارم. او مىدانست كه دوست عبد الناصر بودم و راجع به عبد الناصر سؤالات زيادى از من كرد. شاه وقتى از خودش و انقلاب شاه و ملت و آرزوهايش صحبت مىكرد، به او گفتم چرا هر كجا مىرويد با مخالفت جدى جوانان كشور روبه هستيد و با مخالفت و نفى رژيم شاه روبه مىشويد؟ جوانان، آينده مملكت هستند؛ آنها چرا با شما مخالفند؟ من احتياج ندارم بروم ايران تا بدانم وضع چگونه است؛ من اوضاع را مىدانم. من دوست نزديك