صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٠٥ - قتل عامها، غارتها، زندانها
كسى يك ملتى را به اين وضعى كه الآن ملاحظه مىكنيد كشاند، قتل عامها كرد، حبسهاى طولانى، جوانهاى ما را در حبس برد و به پيرى به ما برگرداند، در بين اينهايى كه در حبس بودند و پانزده سال حبس بودند، بعضى دستها كه با من مصافحه مىكردند آن وقت دست يك پهلوان بود و حالا كه مصافحه مىكند دست يك آدم عادى شده. آن زجرها و ناراحتيهايى كه به جوانهاى ما، به روشنفكرهاى ما، به علماى ما، به دانشگاهيهاى ما، به بازرگانهاى ما، آن زجرها و تبعيدها و آن قدر زحماتى كه به اينها دادند و اينها متحمل شدند، ما نمىتوانيم جبران كنيم. يك جان بيشتر ندارد؛ شما همهتان هم جمع بشويد همان يك جان را از او مىگيريد. او صدها جان از بهترين فرزندان اسلام گرفته است، حالا شما هم يك جان از يك نفر آدمى كه ارتباطش به اجانب بيشتر از ارتباطش به ملت ماست بگيريد، اين نمىشود جبران. شما فرض بكنيد كه يكوقت دست شما بيايد، دست و پاى او را ببريد و چشمهايش را درآوريد، از اين كارها هم بكنيد- فرض كنيد- باز هم جبران نمىشود. اين دليلِ بر اين است كه يك عالَم ديگرى هست كه جبران اين طور چيزها در آنجا مىشود. براى هر كشتنى، كشتن و زنده كردن كشتن و زنده كردن ممكن است. براى زجرهايى كه به جوانهاى ما داده، زجرهاى طولانى و تا ابد ممكن است باشد. نمىشود آقا كه يك كسى بيايد و سى و چند سال به اين مردم آن جور حكومت جائرانه بكند و مأمورينش در همه اطراف بلاد با زن و فرزند و جوان و پير ما، عالِم و غير عالِم ما آن طور رفتار بكنند و ما هم نتوانيم جبران بكنيم. اصلًا، اگر دست ما هم برسد نتوانيم جبران بكنيم. نمىشود كه خداى تبارك و تعالى يك همچو كارى را اجازه بدهد كه يك نفر آدم اين كارها را بكند و بعد هم جزايش همين باشد كه بكشند او را، جزايش همين باشد كه مالش را بگيرند. در بين جوانهاى ما اشخاصى بودند كه در جوانى رفتند و پانزده سال عمرشان را هدر داده اين. او مىتوانست در بيرون اگر از علما هست كتابها بنويسد، هدايتها بكند؛ اگر از روشنفكران است كتابها بنويسد و روشنفكريها بكند، روشنگريها بكند؛ اگر از اطبا هست جمعيت زيادى را از مرگ نجات بدهد- تمام اين قشرهايى كه از ما اينها در زندان كردند، اينها حياتشان را از دست دادند؛ اينها زندگىشان را، بيشتر