صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٦ - غارت ارزها و جواهرات توسط شاه و عمالش
اينكه همه اينها را به خارج بردند، آن وقت به فكر اين افتادند كه نه، ديگر كسى نبرد! ديگر كى نبرد؟! خوب بردند، تمام شد. سه هزار ميليون و بيشتر، سه هزار و چند صد ميليون از خود ايشان و [مزدورهاى] اين بوده است كه حالا بردند. آنهايى كه قبلًا بردند خدا مىداند چقدر است. از اول اينها شروع كردند به بردن! رضا شاه جواهرات ايران را آن وقتى كه مىخواستند بيرونش كنند، جواهرات را آن طورى كه براى من نقل كردند از يك صاحبمنصبى، يكى از آقايان نقل كرد از يك صاحبمنصبى كه همراه بوده است كه چمدانهاى- وقتى رضا شاه را متفقين آمدند و بيرونش كردند، در اين خلالى كه مىخواست برود- چمدانهاى جواهر را پر كرد، چمدانها را از جواهرات ايران؛ و راه افتادند كه ببرند منتها بين دريا- همان صاحب منصب نقل كرده بود كه- در بين دريا كه با كشتى اين آدم را مىبردند، يك جايى نگه داشتند و يك چيز ديگرى، يك بَلَمى يا يك كشتى- كه آن شخص گفته بود مخصوص حمل دَواب بوده!- آنها آوردند متصل كردند به اين كشتى و به او گفتند كه تو برو توى آن كشتى، لكن همان جا چمدانها را برداشتند و انگليسىها بردند، تمام شد. آن زمانِ او آن كار را كردند، غير از آنهايى كه دزديده بود و برده بود.
يكوقتى در يك سفر رفته بود، يك سفرى كه مورد خطر شايد بود، مرحوم مدرس- رحمهُ اللَّه- كه آن روز مخالف با رضا شاه بود و جانش را هم سر همان مخالفت داد، گفته بود كه من دعا كردم به شما در اين سفر كه سالم برگرديد. خيلى خوشحال شده بود كه مدرس به او دعا كرده. گفته بود دعا كرديد؟ خوب، ايشان گفته بود آخر نكته دارد؛ اين است كه اگر تو در اين سفر مرده بودى همه اموال ما از بين رفته بود، من مىخواهم زنده باشى تا اموالمان را پيدا كنيم! در زمان او آن كار را او مىكرد؛ در اين زمان هم از اولى كه ايشان وارد سلطنت شده- ديگر جلوتر خيلى تجربه كرده است، تجربههاى پدر را داشته است- از اول بنا گذاشته به اينكه اموال را ببرد بانكهاى خارجى. بانكهاى امريكا، هر جاى ديگر، در آنجاها انبار كردند اموال اين ملت را كه وقتى اگر يك اتفاقى افتاد برود سراغ اين اموال.