کلیات علوم اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١ - درس نهم علّت و معلول
مسأله دیگر در باب «علّت و معلول» این است که در فلسفه ارسطو علت چهار قسم است: علت فاعلی، علت غائی، علت مادی، علت صوری. در مصنوعات بشری این چهار علت به خوبی صادق است. مثلًا اگر خانهای بسازیم، بنّا و عمله علت فاعلی است، و سکونت در آن خانه علت غائی است، و مصالح آن خانه علت مادی است، و شکل ساختمان- که متناسب با مسکن است نه مثلًا با انبار یا حمّام یا مسجد- علت صوری است.
از نظر ارسطو هر پدیده طبیعی- مثلًا یک سنگ، یک گیاه، یک انسان- هم عیناً دارای چهار علت مزبور هست.
از جمله مسائل علت و معلول این است که علت در اصطلاح علمای طبیعی، یعنی در اصطلاح طبیعیات، با علت در اصطلاح الهیات و علمای علم الهی اندکی متفاوت است. از نظر علم الهی که اکنون آن را به نام «فلسفه» میخوانیم «علّت» عبارت است از وجود دهنده؛ یعنی فلاسفه چیزی را علت چیز دیگر میخوانند که آن چیز وجود دهنده چیز دیگر بوده باشد و گرنه آن را «علّت» نمیخوانند و احیاناً آن را «مُعِدّ» میخوانند. ولی علمای علوم طبیعی حتی در موردی که رابطه میان دو چیز صرفا رابطه تحریک و تحرک است کلمه «علّت» اطلاق میکنند. علیهذا در اصطلاح علمای طبیعی، بنّا علت خانه است زیرا بنّا به وسیله یک سلسله نقل و انتقالها بالأخره منشأ ساختن یک خانه شده، ولی علمای علم الهی هرگز بنّا را «علّت خانه» نمیخوانند، زیرا بنّا به وجود آورنده خانه نیست، بلکه مصالح خانه قبلًا وجود داشته است و کار بنّا فقط این بوده که به آنها سازمان داده است. همچنین پدر و مادر نسبت به فرزند بر حسب اصطلاح علمای علوم طبیعی «علّت» شمرده میشوند ولی بر حسب اصطلاح فلسفه، آنها «مقدّمه»، «معدّ» و «مجرا» نامیده میشوند، «علّت» شمرده نمیشوند.
مسأله دیگر در باب «علّت و معلول» این است که سلسله علل (البته «علل» به اصطلاح فلاسفه نه «علل» به اصطلاح علمای طبیعی؛ یعنی علل وجود نه علل حرکت) متناهی است و محال است نامتناهی باشد؛ یعنی اگر وجود یک شیء، صادر از علتی و قائم به علتی باشد و وجود آن علت نیز قائم به علت دیگر، و وجود آن علت نیز قائم به علت دیگر باشد، ممکن است هزارها و میلیونها و یا میلیاردها علت و معلول به این ترتیب