آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٤ - همکاری و همدلی
تنها مانده است، قهراً میایستاد. یک شب در عالم رؤیا دید که صحرای کربلاست، امام حسین با هفتاد و دو تن در یک طرف، لشکر سی هزار نفری دشمن هم در طرف دیگر. آن جریان به نظرش آمد که موقع ظهر است و میخواهند نماز بخوانند. حضرت امام حسین علیه السلام به همین آقا فرمودند شما جلو بایستید تا ما نماز بخوانیم (همانطور که سعید بن عبداللَّه حنفی و یکی دو نفر دیگر خودشان را سپر قرار دادند). دشمن تیراندازی میکرد. این آقا رفت جلو ایستاد. اولین تیر از دشمن داشت میآمد. تا دید تیر دارد میآید، خم شد. ناگاه دید که تیر به امام اصابت کرد. در همان عالم خواب گفت: اسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبّی وَ اتوبُ الَیهِ، عجب کار بدی کردم! این دفعه دیگر نمیکنم. دفعه دوم تیر آمد. تا نزدیک او شد دومرتبه خودش را خم کرد. چند دفعه این جریان تکرار شد؛ دید بیاختیار خم میشود. در این هنگام امام به او فرمود: انّی لااعْلَمُ اصْحاباً خَیراً وَ لا افْضَلَ مِنْ اصْحابی من اصحابی از اصحاب خودم بهتر نمیشناسم. یعنی تو خیال کردهای هر که کتاب خواند مجاهد میشود؟! این حقیقتی است: مَنْ لَمْ یغْزُ وَ لَمْ یحَدِّثْ نَفْسَهُ بِغَزْوٍ ماتَ عَلی شُعْبَةٍ مِنَ النِّفاقِ کسی که عملًا مجاهد نبوده است یا لااقل این اندیشه را نداشته که مجاهد باشد در درون روحش یک دورویی وجود دارد یعنی موقع جهاد که میشود در میرود.
داستانی در مثنوی است که با این حدیث، خوب تطبیق میکند. میگوید یک مرد زاهد و عابدی بود که همه واجبات و مستحبات را بجا میآورد. یک وقت با خودش فکر کرد که من همه کارهای ثواب را انجام دادهام مگر جهاد را. نماز زیاد خواندهام، روزه زیاد گرفتهام،