آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣١
انسان «رهاشده» نیست
بعد قرآن یک اصل کلی بیان میکند: اَیحْسَبُ الاِْنْسانُ اَنْ یتْرَک سُدًی. این چه توهمی است برای انسان که خیال میکند مردن نیستی است و تمام زندگی از تولد شروع میشود و با مرگ پایان مییابد؟! اگر این طور باشد و در این خلال هم خدا به او عقل و اراده داده که با این عقل و اراده میتوانسته کار خوب بکند میتوانسته کار بد بکند و برای همه اینها آزاد بوده، اگر موجودی اینچنین خلق بشود و با این تجهیزاتِ عقل و اراده و امثال اینها همین جا پایان بپذیرد آیا این زندگی لغو و عبث و بیهوده نیست؟ آیا انسان خیال کرده که خدای متعال او را مهمل گذاشته؟! مهمل یعنی رهاشده، هرچه دلش میخواهد ـ خوب یا بد ـ انجام دهد، بعد هم هیچ. سُدی یعنی رهاشده و مهمل گذاشته شده، اینکه کاری به کارش نداشته باشیم. مانند اینکه کسی بلاتشبیه فرزندی دارد، یکدفعه این فرزند را رهاکرده، اصلا کاری به کارش ندارد، خوب هم میکند کاری به کارش ندارد، بد هم میکند کاری به کارش ندارد؛ در اینجا میگویند: «اَسْداهُ» یعنی او را به حال خود گذاشته، اصلا کاری به کار او ندارد.
سیر استکمالی انسان
انسان چه خیال میکند؟! آیا خیال میکند که خدا انسان را آفریده، بعد هم دیگر کاری به کارش ندارد، هرچه کرد، خوب یا بد؟ نه خوبیاش پاداش دارد نه بدیاش کیفر دارد؟! آیا این حرفها با حکمت پروردگار سازگار میآید؟ ای انسان! به گذشته خودت توجه کن، ببین چگونه سیر استکمالی طی کردهای تا به اینجا رسیدهای؛ بدان از این به بعد هم همین طور خواهی رفت. اَلَمْ یک نُطْفَةً مِنْ مَنِی یمْنی آیا اصل این، نطفهای نبود از مایعی به نام «منی» که در رحم ریخته میشد؟ اولش چه