آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٨
که اولا ثروت فراوانی داشت. ده نفر به اصطلاح عامل سرمایهداری داشت از غلامهایی که خریده بود که این غلامها خودشان در مکه از هر آقایی آقاتر بودند، هرکدام اینها دارای یک قِنطار[١] سرمایه بودند. او در حدود ده قنطار ثروت طلا داشت و هریک از اینها را به عنوان سرمایه در اختیار یکی از همین غلامهای خودش قرار داده بود که برایش تجارت میکردند. مرد بسیار متمکن و ثروتمندی بود و اتفاقآ فرزندان زیادی هم داشت. میدانید که در زندگی قبیلهای فرزند خیلی ارزش دارد. در آن زندگیها که حساب جنگ و حمله و گریز و دفاع و این حرفها هست مرد داشتن خیلی اثر دارد، قبیله داشتن و عشیره داشتن خیلی مؤثر است. بعد هرچه تمدن پیش میرود، قبیله و عشیره و برادر زیاد داشتن و پسرعمو و پسرعمه و پسرخاله زیاد داشتن ارزشش را از دست میدهد و بیشتر ارزشها روی خود شخص قائم میشود. ولی در زندگیهای قبیلهای، داشتن فرزندان زیاد، برادرهای زیاد، بنی اعمام زیاد، بیشتر از زندگیهای تمدنی مؤثر است. او ده پسر داشت و قهرآ این ده پسر برومند برای او قدرتی شمرده میشدند. و بعلاوه نسبت به دیگران یک مرد مثقّفی بود، یعنی یک مرد فرهنگی و فرهنگشناس بود چون اینها تاجر و تاجرپیشه بودند و تنها به محیط مکه قناعت نمیکردند که توقف کنند. اولا باغهایی در طائف داشت، میرفت در آنجا با مردم طائف نشست و برخاست میکرد. ثانیآ تجارت به ایران و شام و یمن میکرد. اینها سفرهایی در
[١] . آن وقتها برای ذخيره پول، بانك و مانند آن كه نبوده؛ آنهايی كه پول خيلی زياد داشتند در يك مخزنهايی قرارمیدادند. در عرب معمول بوده كه پوست گاو را میكندند داخلش طلا و اشرفی و مانند آن میريختند. اينمخزنها را «قنطار» میگفتند.