آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
انسان به جان دشمن خودش سوگند بخورد این اعتباری ندارد. مثلاً بدانند زید با عمرو دشمن است و آرزوی نابودی او را دارد، بعد بگوید من به جان دشمنم سوگند میخورم. این دیگر ارزشی ندارد.
این مطلب در علم بلاغت هست: گاهی انسان به چیزی که همه میدانند او آن چیز را محترم میدارد سوگند میخورد برای تأکید مطلب خودش، ولی گاهی انسان به چیزی سوگند میخورد برای اینکه دیگران بدانند که او آن چیز را محترم میشمارد. این امر در باره افرادی که نظر آنها در باره دیگران سند است] مصداق دارد. [اینچنین اشخاص بزرگ که روی گفتههای آنها حساب میشود، اگر به چیزی سوگند یاد کنند، بسا هست که این کار نه برای تأکید آن مطلب است بلکه بیشتر برای این است که مردم بدانند که این چیز مورد عنایت ماست.
مثلاً شما رفتهاید در محضر مرحوم آقای بروجردی ( اعلی الله مقامه)، یک آقای طلبهای را هم دیدهاید در کنار ایشان نشسته. کسی با آقای بروجردی صحبت میکرده و ایشان وقتی خواستند مطلبی را بگویند این جور گفتند: به جان این آقا سوگند که چنین. همین قدر که بگویند به جان این آقا سوگند که چنین، این سخن ارزش یک گواهی دو صفحهای را در اعتبار این فرد دارد، میگویید من خودم بودم که آقای بروجردی به جان این شخص سوگند خورد، پس او چقدر مهم است که آقای بروجردی به وی سوگند میخورد.
پس سوگند خوردن دو گونه است: یک وقت انسان به چیزی که همه میدانند در نظر او عزیز و محترم است سوگند میخورد برای اینکه مطلب خودش را تأکید کند. مثل اینکه بگوید: به جان فرزندم سوگند که چنین، چون همه میدانند او فرزندش را عزیز میدارد. گاهی انسان سوگند میخورد مخصوصاً برای اینکه مردم بدانند که این موضوع سوگند