آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧
قدرت خدا را با قدرت خودش میخواست مقایسه کند: من به عنوان یک بشر ـ و هر بشر دیگر ـ قادر به این کار نیستم، با مقیاس بشری یک کار نشدنی است، پس نشدنی است.
اَیحْسَبُ الاِْنْسانُ اَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ آیا انسان (نمیگوید همه انسانها و نمیگوید چه کسی، بلکه میگوید «انسان» که در هر زمانی نمونهاش پیدا میشود) گمان میبرد که ما استخوانهای او را بعد از اینکه بپوسد و متفرق بشود گرد نخواهیم آورد و از نو جمع نمیکنیم؟ بَلی قادِرینَ عَلی اَنْ نُسَوِّی بَنانَهُ. شما غصه جمع کردنش را میخورید که هر ذرهای به جایی پراکنده شده چگونه اینها جمع بشوند؛ قادریم جمع کنیم و قادر هستیم که از نو اینها را ترکیب کنیم؛ بالاتر، قادر هستیم که نه استخوانِ مثلاً ساق پا که به نظرت خیلی مهم آمده است، بلکه استخوان سرانگشتها را که ظریفترین و کاراترین استخوانها و بلکه کاراترین عضوهای بدن انسان است گردآوریم.
ارزش سرانگشتهای انسان
انسان به ارزش این انگشت خیلی توجه ندارد، در صورتی که آن چیزی که انسان را از غیر انسان عملاً متمایز میکند همین پنج تا سرانگشت و همین انگشتهاست. یعنی اگر این انگشتها با این وضعش که قدرتِ گرفتن و دادن و قدرت قبض و بسط و جمع شدن و به شکلهای مختلف ]در آمدن را دارد[ نمیبود ولو مغز انسان هر چه ترقی کرده و عقل انسان هر چه بالا بود دو چیز، دیگر وجود نداشت و امکان نداشت وجود داشته باشد: یکی نوشتن و دیگر صنعت. اگر نوشتن و صنعت را از بشر بگیرید یعنی تمام تمدن را یکجا از بشر گرفتهاید، یعنی بشر با حیوانات کاملاً علیالسویه است. اگر انسان به جای این سر انگشتها مثلاً سُم یا چیزی