آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢
در حدیث معراج هست (این خودش رمز مطلب را بیان میکند) که رسول اکرم در عالم معراج به ملکی برخورد کردند، سؤال کردند: این کیست؟ به ایشان گفته شد که این ملک الموت است. فرمود: تو چگونه قبض ارواح میکنی، بر مردم چگونه احاطه داری؟ ظاهراً تعبیر این است که برای من همه عالم مثل کف دست یک انسان است. یک انسان بر کف دست خودش تا چه حد احاطه دارد؟ من این جور احاطه دارم. یا اگر همین سؤال را در باره کار جبرئیل امین یا یک ملک دیگر مطرح کنند، پاسخ این است که در آنجا این حرفها اساساً صادق نیست. بنابراین از نظر قوّه و نیرو و غلبه و از این قبیل، در آنجا این حسابها اساساً غلط است.
و اما اینکه عدد آنها ـ که آنجا عدد به معنای ازدیاد نیست، بلکه به معنای شئون مختلف است ـ چرا نوزده تا باشد؟ خوب بیست تا باشد. این نکتهای است.
یک وقت هست که یک عدد ـ دو تا، پنج تا، بیست تا، که اضافه میشوند ـ برای این است که همه آحاد آن کمک یکدیگر باشند. مثل اینکه وقتی میخواهند بار سنگینی را بردارند یک نفر نمیتواند بردارد میگوییم پس دو نفر. دو نفر هم نمیتوانند، سه نفر، پنج نفر، ده نفر. همه این ده نفر کارشان این است که نیروهایشان را روی یکدیگر میگذارند.
ولی در جای دیگر اگر عدد زیاد است نه به اعتبار این است که اینها کار را میان خودشان تقسیم میکنند یا نیروهایشان را روی یکدیگر میگذارند، بلکه به اعتبار شئون مختلفی است که واقعاً وجود دارد. مثلاً چرا خدای متعال آن ملکی را که مأمور علم و الهام و فکر و امثال اینهاست یکی قرار داده؟ چرا آن ملکی را که مأمور بسط و رزق و اینهاست یکی قرار داده؟ چرا آن ملکی را که مأمور قبض و تحویل گرفتن است یکی دیگر قرار داده است؟ این نه برای این است که در آنجا یک نفر کافی