آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤
ولید بن مغیره یک وقتی قرآن را شنیده بود، بعد در محضر قریش جملهای گفته بود؛ گفته بود این حرفها چیست که شما میزنید؟! گاهی میگویید این مرد دیوانه است. آخر کدام علامت جنون را شما در او دیدهاید؟! گاهی منطقتان را عوض میکنید میگویید این شاعر است. شعر را همه ما میشناسیم، اینها که شعر نیست. آیا هیچ وقت شما شعری از این آدم شنیدهاید که اصلا به شعر تنطّق کند؟ گاهی میگویید کاهن است. ما کاهن در دنیا زیاد دیدهایم. اینها را به این صورت ملامت کرد.
وقتی قریش را در یک مجمعی اینگونه ملامت کرد، در میان آنها ولوله افتاد، گفتند : صَبَأَ الولید (یا: صَبَا الولید) این هم آن طرفی شد. ابوجهل برادرزاده ولید است. او را ابوجهل بن هشام بن مغیره مخزومی میگویند، و این را ولید بن مغیره مخزومی. هشام و ولید دو برادر بودند ولی هشام مرده بود. وقتی که این خبر رسید که ولید هم آن طرفی شد (در صورتی که آن طرفی نشده بود) ابوجهل خیلی ناراحت شد، گفت: این طور نیست، من اطمینان دارم که عموی من آن طرفی نمیشود، به عهده من. بعد برخاست و به منزل ولید رفت و خودش را خیلی به حالت غمناک گرفت. ولید گفت: چیست برادرزاده، خیلی ناراحتی! گفت: چطور من میتوانم ناراحت نباشم؟! ببین قریش چه میگویند، میگویند تو هم از آن طرف رفتی. چه میخواهی که نداری و ما به تو بدهیم؟ در حالی که خودش میدانست که او مرد بسیار ثروتمندی است. بعد به دروغ به او گفت : معلوم میشود که تو را تطمیع کردهاند. او جواب داد:آیا آنها که از فقیرترین مردم هستند و خودشان نان ندارند که بخورند، من را تطمیع کردهاند؟! من با این ثروت بادآوردهای که دارم چه احتیاجی دارم، این حرفها چیست که میزنی؟! گفت: بالاخره حالا دارند درباره تو چنین حرفی میزنند، اگر چنین نیست بیا در حضور اینها اعلام کن.