آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
شد. اینها را سوار کردند. چند قدمی بیشتر فاصله نبود. تا اینها را آوردند و چشم اینها به بدنهای مقدس افتاد، همه بیاختیار خودشان را از روی مرکبها به روی زمین پرتاب کردند. هر زنی به سراغ عزیزی از عزیزانش رفت. زینب (سلام الله علیها) پسری در کربلا دارد[١] . در روز عاشورا این پسر شهید میشود. زینب حتی از خیمه بیرون نمیآید که برای پسر خودش یک بیتابی خاصی کرده باشد. یکی برای جناب علیاکبر بیرون آمده است و یکی برای خود اباعبدالله.
اینجا هم هیچ فکر نمیکند که فرزندی دارد، همهاش متوجه برادرش است، میرود بدن مقدس اباعبدالله را از لابلای شمشیر شکستهها، نیزه شکستهها، سنگها، کلوخها، وضعهای عجیب بدنها پیدا کند. او آشنا بود، میشناخت. در مقاتل چنین نوشتهاند: «فَوَجَدَتْهُ جُثَّةً بِلا رَأسٍ عارٍ عَنِ اللِّباسِ.» این بدن مقدس را در بغل میگیرد، یک نوحه و زاریای میکند که نوشتند: «فَقَدْ أَبْکتْ وَ اللهِ کلُّ عَدُوٍّ وَ صَدیقٍ[٢] » دوست و دشمن به گریه درآمد. آنجا بود که به خود اجازه داد ناله کند، صدا زد: بِأبِی الْمَهْمومِ حَتّی قَضی، بِأبِی الْعَطْشانِ حَتّی مَضی[٣] . و لا حول و لا قوّة الّا بالله العلی العظیم و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الأعزّ الأجلّ الاکرم یاالله...
[١] . واقعآ هم زينب چه بَطَلهای است! بَطَل يعنی قهرمان؛ چه بَطَلی است! دكتر بنت الشاطی كه خودش يك زناست كتابی راجع به حضرت زينب نوشته به نام بَطَلَةُ كربلاء يعنی قهرمان كربلا.
[٢] . بحارالانوار، ج ٥ / ص ٥٩ .
[٣] . بحارالانوار، ج ٤٥ / ص ٥٩ .