آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٢
میخواهم خلیفه بیافرینم، انسان بیافرینم. فرشتگان فریادشان بلند شد: خدایا میخواهی این موجود مفسد خونریز را بیافرینی؟! آنها آن طرف سیاه قضیه را در زندگی بشر میدیدند. خدا جواب داد که من چیزها میدانم که شما نمیدانید، شما یک طرف سکه را خواندهاید، آن طرف دیگر سکه را نخواندهاید.
قهرمانهای این طرف سکه اینها هستند ولی صحنه قهرمانی از هر دو طرف، چه آن قهرمانهای سیاهکار و چه قهرمانهای سفیدکار، به روز عاشورا و به سرزمین کربلا محدود نمیشود بلکه ادامه این صحنه از عاشورا به بعد است و واقعآ اگر داستان اسارت در پی نمیآمد حادثه کربلا ناقص بود یعنی پیام حسینی و رسالت حسینی درست معنی پیدا نمیکرد. از عاشورا به این طرف، دیگر قهرمان زینب سلامالله علیها است، امّ کلثوم سلامالله علیها است، زینالعابدین (ع) است، اولاد اباعبدالله هستند از صغیر و کبیر و کوچک و بزرگشان.
حرکت دادن اسرا به طرف کوفه
عصر عاشورا قضایا به پایان میرسد. پسر سعد شب حرکت نمیکند، چرا؟ برای اینکه کارهایی از نظر خودش و سپاهیان خودش دارد، مخصوصآ برای دفن کردن اجساد کشتههای سپاه خودش. شب را ماند و فردا که روز یازدهم بود حرکت کرد. دستور داد سرهای مقدس را از بدنها جدا کردند، سر مقدس اباعبدالله را همان عصر عاشورا به عجله به طرف کوفه بردند و از آن جمله به مناسبت یک حادثه تاریخی سر جناب حبیب بن مظهّر را، باقی سرهای شهدا را نگه داشتند با خودشان ببرند. اینها روز یازدهم حرکت کردند. برنامه را چنان چیدند که پیش از ظهر روز دوازدهم با یک دبدبه و طنطنه خیلی زیاد و فوقالعاده وارد کوفه بشوند و