در بارگاه نور - حسین انصاریان - الصفحة ٩٤ - وقوف در عرفات

هستي ، مرکب از اجزائي است که شماره کردن آن ميسّر نيست ، تا چه رسد به جمع اجزاي هستي و کدام توانمند را توان شکر نعمت و عطاي اوست که بر هر نعمتي شکري واجب و بر آن شکر هم شکر ديگري واجب تا بي نهايت !

از دست و زبان که برآيد *** کز عهده شکر او برآيد

آري اي خداي من ، اگر بخواهم و بکوشم در همه زمانها و در تمام اعصار بر فرض اين که عمرم وفا کند ، که بر يک نعمت تو شکر کنم باز هم قدرت بر شکر آن يک نعمت را ندارم .

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَخْشَاکَ کَأَنِّي أَرَاکَ وَأَسْعِدْنِي بِتَقْوَاکَ وَلا تُشْقِنِي بِنَشْطِي لِمَعَاصِيکَ . . .

الهي حقارت و ذلّت و کوچکي و ناچيزي مرا به من بنمايان و عظمت و بزرگي و بي نهايت بودن خودت را در آيينه قلب من جلوه گر کن تا از بي نهايت کوچک بودنم ، در برابر بي نهايت بزرگ بودنت ترسان شوم ؛ ترسي که گويا محصول تماشاي عظمت تو و کوچکي خودم با چشم سر است .

ترسي که باعث حرکت اين بي نهايت کوچک به سوي