سقيفه; زمينه ها، معيارها و پيامدها - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٧
خدا هر كدام با منطق خاصى خليفه را استيضاح كردند و او را شايسته مقام خلافت ندانسته و خلافت او را بر خلاف وصيت رسول خدا معرفى مى كردند، چون ابوبكر پاسخى براى اعتراض آنان نداشت، از منبر پايين آمد و گفت:«مرا بر سر اين كار گذاشته اند در حالى كه شايسته ترين فرد براى آن نيستم. مرا بركنار كنيد».
اين جمله را گفت و به منزل خود رفت، ولى اين ١٢نفر سه روز از شركت در مسجد خوددارى كردند، جمع اينها به وسيله چند نفر كه هركدام از آنها هزار نفر نيروى مسلّح با خود آورده بودند، پراكنده شد، فرماندهان اين نيروها عبارتند از: خالد بن وليد، سالم مولى ابن حذيفه و معاذ بن جبل.[١]
اينها چيزهايى است كه جسته و گريخته در تاريخ ديده مى شود و همگى حاكى از آن است كه نوعى ارعاب و تهديد بر مدينه حاكم بود و اعراب بيرون مدينه كه ايمان راسخى نداشتند با هر بادى به جنبش درآمدند و هر تطميعى آنان را به حركت وا مى داشت.
در اين شرايط بايد به همين پس لرزه هايى كه يادآور شديم، اعتماد جازم پيدا كرد و نمى توانيم انتخاب خليفه را يك انتخاب شورايى واقعى بدانيم.
[١] احتجاج طبرسى، ج١، ص ١٩٩ـ ٢٠٠ .