سقيفه; زمينه ها، معيارها و پيامدها - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩
هنگامى كه ابوبكر در بستر بيمارى افتاده بود، احساس كرد كه اجل وى فرا رسيده و هر چه زودتر بايد از اين جهان رخت بربندد، از اين جهت براى تعيين جانشين، عثمان را به عنوان نويسنده احضار كرد و به او دستور داد كه بنويسد:
اين وصيت عبدالله فرزند عثمان است به مسلمانان...
هنگامى كه سخن ابوبكر به اينجا رسيد، اغماء به او دست داد و از حال رفت. نويسنده وصيّت از فرصت استفاده كرد و فوراً نوشت:
قد استخلفت عليكم عُمر بن الخطّاب.
«من عمر را جانشين خود در ميان شما قرار دادم».
وقتى ابوبكر از حال اغماء بيرون آمد عثمان جمله اى را كه افزوده بود، براى ابوبكر خواند. وى از كار عثمان سخت خوشحال گشت، و بى اختيار تكبير گفت و كار خودسرانه عثمان را چنين توجيه كرد كه عثمان ترسيد من در اين غشوه بميرم و مسلمانان بر سر تعيين خليفه دچار اختلاف و دودستگى گردند، از اين جهت مصلحت ديد كه عمر را به عنوان خليفه در وصيت من بنويسد.
عمل خليفه، مورد انتقاد برخى از بزرگان صحابه قرار گرفت، حتى طلحه به ابى بكر اعتراض كرد كه مرد سنگدلى را بر ما مسلط نمودى، وى در پاسخ طلحه گفت: اگر خدا از من بازخواست كند،