سقيفه; زمينه ها، معيارها و پيامدها - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٧
خدا ترسانند».[١]
هان! مردمان باز دانيد كه من فاطمه ام و پدرم محمّد است. آغاز و انجام كلامم يكى است. نه در گفتارم اشتباه و نه در رفتارم خطاست. «پيامبرى از خود شما به ميانتان آمد كه رنج هاى شما بر او گران بود. بر شما دلسوز و بر ايمانداران مهربان»[٢]. اگر بخواهيد او را بشناسيد بازدانيد كه او پدر من است و هيچ يك از زنان شما اينگونه پدرى ندارد. و برادر پسر عموى من (على) است نه برادر مردان شماها و چه نيكو نسبتى است اين نسبت. رسالت خويش را به انجام رسانيد و كار خودرا با انذار آغازيد و روى از پرتگاه شرك ورزان گردانيد.
شمشير بر فرق آنان كوبيد. گلوگاه يشان را فشرد و با زبان حكمت و پند به سوى خدايشان خواند بتان را در هم فرو شكست و سران را به خاك انداخت تا گروهشان پراكنده گرديده و رو به گريز نهادند. شب بساط خود را فرو پيچيد و صبح با نفس پاكش از راه رسيد. رخساره حقيقت از پشت پرده به در آمد. فرمانرواى دين به سخن آمد و هياهوى شيطان ها به خموشى گراييد. خار نفاق (از سرزمين دل ها) پاك و گره كفر و نفاق از هم چاك گرديد. و دهانتان
[١] فاطر: ٢٨
[٢] توبه: ١٢٩