سقيفه; زمينه ها، معيارها و پيامدها - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٣
با حفظ حرمت فرزندانش احترام كنند»[١].
چه زود بريديد و چه به سرعت رميديد و خود را از راه فرو گذارديد. همه تان مى دانيد و مى بينيد حق من لگد مال گرديده و در اين راه مى توانيد ياريم كنيم و هوادارى، اما چنين نمى كنيد.
آيا مى گوييد پيامبر مرد (و ديگر همه چيز به پايان رسيد) اين مصيبتى است، و چه مصيبتى! بس بزرگ و در نهايت وسعت. شكافى است پُر ناشدنى و زخمى است درمان ناگرديدنى. بى او زمين را تارى فراگرفته، مِهر و ماه را نقابى از تيرگى بر چهره اوفتاده و در سوگ او ستارگان آسمان، پرتو خود را از دست داده اند. آرزوها به نوميدى گراييده، كوه ها فرو ريخته، حرمت ها پامال و پس از او احترام به بيمقدارى بدل گرديده.
به خداى سوگند، اين سوگ، ماتم بسيار بزرگى است، سوگى بى مانند، كه پيش از اين، خداوند در قرآن (ى كه سپيده و شام، بلند و آرام، باتلاوت و الحان، مى خوانيدش) از آن خبر داده است. سوگى است كه بر پيامبران ديگر هم رسيده و حكمى قطعى و قضايى حتمى است.
«محمّد جز پيامبرى نيست كه پيش از او پيامبرانى آمده اند. اگر بميرد يا كشته شود شما به گذشته بر مى گرديد؟ و هر كس به گذشته
[١] المرء يُحفظ فى ولده. (رسول اكرم
(صلى الله عليه وآله وسلم)).