سقيفه; زمينه ها، معيارها و پيامدها - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٦
سپس فاطمه پيش آمد چشم رسول خدا كه بر او افتاد اشكش سرازير گرديد سپس فرمود دختركم پيش من بيا. او را پيش روى خويش نشانيد سپس اميرمؤمنان (عليه السلام)آمد با ديدن او نيز اشكش روان شد سپس فرمود برادرم تو هم پيشم بيا و او را نيز در سوى راست خود نشانيد.
اصحابش بدو عرضه داشتند اى رسول خدا چرا با ديدن هر يك از اينان گريستى؟ آيا ديدن آنها موجبات سرور و شادى شما را فراهم نمى آورد. فرمود سوگند به آنكه مرا به پيامبرى برگزيد و مرا بر تمامى آفريدگان برترى بخشيد من و اينان گرامى ترين آفريدگان در نزد خداى عزوجل هستيم و روى زمين هيچ موجودى دوست داشتنى ترين از اينان در نزد من نيست... تا آنجا كه فرمود: و اما دخترم فاطمه سرور زنان عالم از آغازين تا واپسين ايشان است و او پاره تن من و روشنايى چشم من است او ميوه دل من و روح در تن من است.
فاطمه حوريه انسان نماست هر گاه در محرابش پيش روى حضرت كردگار به نماز قامت مى افرازد نور رخساره اش براى فرشتگان آسمان پرتو افشانى مى كند ; همچنان كه نور ستارگان زمينيان را پرتو مى افشانند. خداى عزوجل به فرشتگان مى گويد:
«فرشتگانم! به بنده ام فاطمه سرور زنان، كه اينك پيش رويم ايستاده و از خوف من بدنش به لرزه افتاده و با دلش به عبادتم