سقيفه; زمينه ها، معيارها و پيامدها - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٧
قامت افراشته نظر افكنيد. شما را گواه مى گيرم كه من شيعيان او را از آتش، امان بخشيدم».
و من هرگاه فاطمه را مى نگرم به ياد حوادث تلخى مى افتم كه پس از من بر او وارد خواهد آمد. گويى مى بينمش كه شخص فرومايه اى به خانه اش وارد گشته، حرمتش را شكسته، حقش را ربوده و ارثش را تصاحب نموده، پهلويش را شكسته و جنينش را كشته و او فرياد بر مى آورد پدرم محمّد، اما كسى پاسخش نمى گويد و كمك مى خواهد اما كمك كار نمى جويد...[١]
٢٤. ذهبى و «تاريخ الإسلام »
شمس الدين محمّد بن احمد بن عثمان ذهبى (م ٧٤٨ هـ) در كتاب تاريخ اسلام مى گويد:
علوان بن داود بجلى با ذكر سلسله سند [٢] از عبدالرحمن بن عوف روايت مى كند كه در بيمارى ابوبكر به عيادتش رفتم. بر او سلام كرده و چگونگى احوالش را پرسيدم. گفت: به شكر خدا خوبم تا آنجا كه مى گويد. سپس ابوبكر گفت: بر هيچ چيز تأسف
١ . فرائد السمطين: ٢ / ٣٤ ـ ٣٥، چاپ بيروت.
[٢] سلسله سند آن روايت اين گونه است: روى علوان بن داود البجلى عن حميد بن عبدالرحمن عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبدالرحمن بن عوف عن ابيه