سقيفه; زمينه ها، معيارها و پيامدها - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٠
جلو انداخت و گفت: اى مردم! به نظر من، عمر بن خطاب و ابوعبيده براى خلافت شايستگى دارند. اكنون با هر كدام مى خواهيد بيعت كنيد. ناگفته پيداست كه اين پيشنهاد رنگ جدى نداشت، بلكه گزينش مقدمه اى بود كه آن دو نفر برخيزند و بگويند با وجود شما ( ابوبكر ) نوبت به ما نمى رسد، همين طور شد و آن دو نفر برخاستند و گفتند: تو از ما شايسته تر هستى. تو همسفر رسول در هجرت و يار او در غار ثور بودى. چه كسى مى تواند بر تو سبقت بگيرد؟ سپس گام پيش نهادند و به طرف ابوبكر رفتند و گفتند: دست خود را به ما بده تا با تو به عنوان خليفه مسلمين بيعت كنيم. ابوبكر نيز ديگر چيزى نگفت و دست خود را براى بيعت دراز كرد.[١] گويا بيعت اين دو نفر، نمايانگر بيعت همان مهاجر بود كه دور از سقيفه مشغول تجهيز پيامبر بودند.
معروف است كه كرم درخت پيوسته از خود درخت است.
در اين لحظه هم دو نفر نيز از انصار، با ابوبكر بيعت كردند، يكى از آن دو نفر بشير بن سعد از خزرج بود و او براى محروم ساختن سعد بن عباده از خلافت، با ابى بكر بيعت كرد و ديگرى هم اسيد بن حضير از اوس بود، او براى جلوگيرى از انتخاب خليفه از خزرج با ابى بكر بيعت نمود و همين دو بيعت سبب شد كه ابوبكر
[١] سيره ابن هشام، ج٢، ص ٦٥٩ـ ٦٦٠ و منابع ديگر.