سقيفه; زمينه ها، معيارها و پيامدها - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٨
از دائره خارج شد، ماند سه نفر به نامهاى على، عثمان و عبدالرحمن و هر كدام داراى دو رأى.
عبدالرحمن به على و عثمان گفت: كداميك از شما حاضريد از خلافت صرف نظر كنيد؟ چون پاسخى نشنيد گفت: من از خلافت كناره گيرى مى كنم.
در اين هنگام رو به على كرد و گفت: من با تو بيعت مى كنم به شرط آن كه طبق كتاب خدا و سنت پيامبر و سيره شيخين حكومت كنى. اميرمؤمنان فرمود: من طبق كتاب خدا و سنت پيامبر حكومت مى كنم. آنگاه رو به عثمان كرد و همان جمله را تكرار كرد، او پذيرفت. آنگاه دست عثمان را به عنوان خلافت فشرد و كار، پايان يافت. عبدالرحمن بن عوف مى دانست كه على شرط سوم را نمى پذيرد ولى عثمان مى پذيرد، لذا اين شرط را افزود تا خلافت را از على به سوى مقصود خود برگرداند.
اين همان شوراى فاخرى است كه با آن استدلال مى كنند.[١]
در پايان از تذكر دو نكته ناگزيريم:
١. در اين روش، گزينش به اهل حل و عقد واگذار شده است و اصولاً مفهوم حلّ و عقد، كاملاً مبهم است. ترجمه حلّ و عقد يعنى
١. درباره سرگذشت شوراى شش نفرى به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١، ص ٨٥ تا ص ٩٤ مراجعه شود.