آيات مشكله قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٧ - دلائل مفسر معاصر
درمال دنيا چنان كه مى فرمايد:
( وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً وَ قالا اَلْحَمْدُ للّهِ الَّذِى فَضَّلَنا عَلى كَثِير مِنْ عِبادِهِ الْمُؤمنيِنَ) ( نمل ، آيه ١٥).
« به داود وسليمان علم داديم ايشان گفتند حمد براى خدائى را كه ما را بر بيشترى از بندگان مؤمن خود تفضيل داده است».
و سپس مى فرمايد:« و ورث سليمان داود» يعنى درخصوص علم و فضيلت و پيغمبرى را سليمان از داود ارث برد و سليمان به مردم گفت اى مردم خداوند زبان مرغان را به ما تعليم كرده، و اين جمله بعـدى دليل است كه منظور از وراثت، همان وراثت در علم و دانش و پيغمبرى است » .
پاسخ:
متبادر كلمه «ارث» همان ارث اموال و ثروت است و ما حق نداريم تا دليل قطعى دركارنباشد، كلمه مزبور را برمعناى غيرمعروف ( ارث در علم و دانش و نبوت) حمل نمائيم، اينك قرينه اى را كه نويسنده ادعاء نموده بررسى كنيم.
اولا: خدا در آيه ١٥ آشكار ا مى فرمايد كه ما داود و سليمان را علم داديم حتى به اين اكتفاء نمى كند نتيجه دادن نعمت را كه شكر گزارى آنها بود، نيز مى فرمايد، ديگر نيازى نيست مجددا بفرمايد ما به سليمان علم و نبوت داديم، واين علم و نبوت از طريق پدر به عنوان وراثت به او رسيد زيرا آنچه جالب است عالم بودن و يا پيامبر بودن سليمان است واما اين كه علم و نبوت را از چه راه به دست آورده است چندان مورد عنايت نيست تا خداوند دو مرتبه درآيه ديگرى طريق تحصيل آن را بيان كند و بفرمايد اين علم و نبوت بطور وراثت از پدر به او رسيده است.
روشنتربگوئيم: از آنجا كه نبوت در پيامبران پيوسته يك موهبت الهى است و هيچ گاه پدران و نياكان در اين نعمت عظيم ذى دخل نيستند، و معطى و فيض واقعى خود او است، از اين نظر جا ندارد، مخاطب سراغ اين موضوع برود و سئوال كند كه اين علم و نبوت از چه كسى به او به طور ارث رسيده است تا خدا در مقام