آيات مشكله قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٤
هرگونه غلط و تحريف پيراسته مى باشد از اين جهت نمى تواند زائيده مغز اين دو نفر و يا مانند آنها باشد.
ولى بايد توجه نمود كه فصيح بودن و بليغ بودن كلام و يا دور از غلط و تحريف بودن آن، ملازم با اين نيست كه در تفسير آن به مقدمات يادشده نياز نداشته باشيم و هرگز نياز به يك چنين مقدمات، با « عربى مبين» بودن منافاتى ندارد.
امروز درتمام كشورهاى جهان، كتاب هاى علمى مربوط به آموزش و پرورش و يا آمـوزش عالـى به نثـر بسيار سليس و دور از اغلاق و پيچيدگى نوشته مى شود، مع الوصف همه ويا بسيارى از آنها بى نياز از معلم و تدريس استاد نيست.
روشن تر بگوئيم: اگر قرآن يك نثر عربى آشكار است، مقصود اين است كه شيوه گفتن آن، مانند شيوه سخن گفتن نا آگاهان از زبان عربى نيست كه يك مشت كلمات مغلوط و محـرف را سرهم مى كنند و به گمان خود، با زبان عربـى سخن مى گويند، بلكه اين كتابى است كه با اسلوب زبان عربى موافق، و از هرنوع تحريف و غلط از هرنوع مغلق گوئى و پيچيده سرائى، دور وپيراسته است.
اين حقيقت در صورتى روشن تر مى گردد كه بدانيم در عصر نزول قرآن در گوشه و كنار شـبه جزيـره كاهنـانى بودنـد كه خود را مترجم زبان جنيان و پرى هـا مى دانستند و به عقيده خود از زبان آنها سخن مى گفتند: سخنان آنان در حالى كه عربى بود آنچنان گنگ و پيچيده بود كه جز گروه معدودى از آن بهره نمى برد و غالباً درسخنان خود از كلمات نامأنوس و غريب كمك مى كردند.
اينك ما نمونه اى از سخنان يكى از كاهنان عصر رسالت را به نام « سُطِيح» مى آوريم تا روشن گردد كه چگونه قرآن در مقابل اين گفتارها « عربى مبين» است.
اين هم يك فراز از سخنان يكى از كاهنان در پاسخ نماينده فرمانرواى ايران پيرامون كراماتى كه در شب ميلاد حضرت محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) رخ داده بود.
« عبدالمسيح» على جمل مشيح، اقبل الى سطيح، وقد اوفى الى الضريح بعثك ملك ساسان، لارتجاج الايوان، ورؤيا المؤبدان، رأى ابلا صعابا، تقود