آيات مشكله قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٣
پاسخ:
از آنجا كه مشركان عرب در مقابل « تحدى» قرآن احساس ناتوانى مى كردند، پيوسته در فكر فرو رفته بودند كه براى آن مبدأ و منشأى بينديشند سرانجام گفتند:
پيامـبر، قـرآن را از دو غلام رومـى بـه نـام «جـبر» و «يسـار» و ماننـد آنهـا فرا مى گيرد[١] چنان كه ما قبل آيه آن را حكايت مى كند، آنجا مى فرمايد:
( وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّهُمْ يَقوُلوُنَ اِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِى يُلْحِدوُنَ اِلَيْهِ اَعْجَمِىٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِىٌّ مُبِينٌ) ( سوره نحل، آيه ١٠٣)
« ما مى دانيم كه مشركان مى گويند: محمد را بشرى آموزش مى دهد در حالى كه زبان كسى كه قرآن را به او نسبت مى دهند عجمى است و قرآن زبان عربى آشكار است».
« عجم» در اصل به معنى « ابهام» است و « اعجمى» به كسى گفته مى شود كه در بيان او نقص باشد خواه عرب باشد يا غير عرب، از آنجا كه عربها از زبان غير خود، اطلاعاتى نداشتند غير عرب را عجم مى خوانـدنـد، زيرا عربى را به درستى نمى فهمد و يا به درستى نمى تواند با آن سخن بگويد.
با توجه به اين شأن نزول كه نوع مفسران آن را نقل كرده اند مى توان گفت كه هدف آيه اين است كه آيا صحيح است كه بگويند:« پيامبر» قرآن را از چنين افرادى مى گيرد درحالى كه قرآن سراسر فصاحت و بلاغت و جذبه و كشش، و عذوبت و شيرينى است، درصورتى كه گفتارهاى اين دو نفر، فاقد اين مزيت مى باشد، زيرا اين دو نفر به خاطر « رومى بودن» يا جاهل به زبان عربى هستند، ويا اگر هم آشنا باشند به خوبى به آن تكلم نمى كنند و كلمات و سخنان آنها از، تحريف و غلط خالى نيست.
بنابراين مفاد آيه اين است كه قرآن يك كلام صحيح و يك سخن بليغ است واز
[١] كشاف، ج٢، ص ٣١٨.