آيات مشكله قرآن - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٣ - الفاظى كه موهم نافرمانى آدم و حوا است
صورت عرب آن را ظلم بر زمين مى نامد و مى گويد: « ظَلَمَ الأرضَ اَىْ حَفَرَها غَيْرَ مَوْضِعِها».
٢ ـ هرگاه شخـصى به حقوق واموال ديگرى تجاوز كند عرب مى گويد: «ظلمه حقه»: حق او را پايمال كرد.
٣ ـ هرگاه آب در بيابان بيش از معمول بالا برود عرب مى گويد: « ظَلَمَ الوادى» و آن را با جمله زير تفسير مى كنند « بَلَغَ الْماءُ مَوْضِعاً لَمْ يَكُنْ بَلَغَهُ قَبْلُ» آب: به حدى رسيد كه قبلاً به آنجا نمى رسيد.
٤ ـ هـرگـاه پستان را پـيش از رسـيدن شير بدوشـند عـرب نيز از آن نيز بـه «ظَلَمَ الْوَطَب» تعبير مى آورد.
اكنون دقت كنيد بزرگان لغت و عربيت معتقدند كه ظلم يك معنى وسيع بيش نـدارد، و آن « وضـع شـيئ در غير محـل خـود» مى باشد يعنى اين معنى وسيع (كار نابهنگام و بى محل) روى مناسباتى بر اين چهارمورد تطبيق مى شود، بنابراين هرگاه ما در قرآن و يا اشعار فصحا، واژه « ظلم» را ديديم فوراً نبايد ذهن ما سراغ «مستعمل فيه» ( تجاوز به حقوق ديگران) برود، بلكه بايد همان معنى وسيع را در نظر بگيريم و خصوصيات ديگر را از خارج به دست آوريم البته در بسيارى از آيات مقصود از «ظلم» همان تجاوز به حقوق است، يعنى اين معنى وسيع تطبيق براين صغرى شده است ولى ـ مع الوصف ـ در پاره اى از آيات، اين واژه در همين معنى وسيع خود به كار رفته است.
نتيجه اين كه: نبايد به مجرد شنيدن « ظلم» در برخى از آيات فوراً بگوئيم كه مقصود معنى مصطلح امروزى كه همان تجاوز و تعدى به حقوق است، مى باشد .
ب : « ظلم» همان نقص و كم كردن است، و لفظ « ظلم» در قرآن و اشعار عرب نيز در اين معنى به كار رفته است چنانكه مى فرمايد:
( كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ اُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً)
( كهف، ٣٣)
« هردو باغ ميوه خود را داد، و چيزى كم نكرد».